رفتم به مادرم سر زدم و برگشتم اومدم . خواهر ها را دیدم و بچه های اونها را که چقدر با نمک هستند. دو تا از خواهر هام بچه های سه و دو ساله دارند قد کوتاه و راه می روند و باهم بازی میکنند و دنیایی دارند برای خودشان. اژدها که هیچ بچه ایی را دوست نداره برای اولین بار بچه خواهرم که 3 ساله هست را دید و بغلش کرد و دیوانه اش شد. خیلی نازه با یک جفت چشم درشت و ناز که هرکسی را سمت خودش میکشه.
من با هر دوتای بچه ها حسابی بازی کردم و غم و غصه هام را فرامووووووش . با مادرم هم صحبت کردم و بهش گفتم دیگه نمی تونم داخله شهر غربت زندگی کنم و اگه از اژدها جدا شدم برمیگردم و کنار اونها زندگی میکنم . اجی کوچیکه ام داره طبقه پایین خونه پدریم زندگی میکنه بهم گفت اجی فقط فرصت بده من دو ماهه اثاث کشی میکنم و تو بیا جای من زندگی کن. منم گفتم نه اجی من نیازی به واحد مستقل و ... ندارم همینجا کنار مامان یه اتاق هم بهم بدهد کافیه و زندگی میکنم.
هفته گذشته اوضاع من و اژدها خیلی وخیم بود و دائم حرف از جدایی می زدیم ولی این مسافرت و استقبال خانواده ام از اژدها کمی اتش اونو خاموش کرد. منم که درسته نه عشقی دارم و نه دل خوشی ایی ولی برا خاطر داشتن مترسک اگه اذیتم نکنه باهاش می سازم و زندگی میکنم. چ چاره باید بعضی وقتها تحمل کرد.
اگه یه زن امریکایی یا کانادایی بودم و دولت منو حمایت میکرد و مردها نمی خوردنم بدون اژدها زندگی میکردم و حتی بچه دار می شدم ولی اینجا ایران است نه در اصل زندان زنان است. هر چقدر پولدار و متمدن و قوی باز هم زندانی هستیم و اثر چنگال بی رحمی های جامعه و بایدها و نبایدها و خرافات و اجبارها. چرا ما ادمها به هم ازادی مشروع نمی دهیم ؟ چرا ما ادم ها پناه هم دیگر نمی شویم بدون هیچ چشم داشتی؟ تکلیف اونها که خانواده ایی ندارند چی هست ؟
.......................................................................
دو سه روز پیش آقایی که از آشناهای خانوادگی ما هست و خانمش و بچه هاش منو خیلی دوست دارند باهام تماس گرفت و از هر دری سختی . خب اونها می دونن که من یه ازدواج اجباری داشتم و صد درصد چون اجباری بوده نا موفق و ...
بعد کلی من من کردن گفت که حاضره با من زندگی کنه و شرط و شروط خودش رو گفت. اول اینکه بروم و کنار او و خانواده اش زندگی کنم و ... نگین چه ادم بدی ام و فکر خانمش باید باشم و ... نگران نباشید خانمش سالهاست منو برای شوهرش خاستگاری کرده ( فکر کنم خواستگاری درست باشه به معنی و ریشه خواستن) ولی من قبول نکردم . این اقاهه انتظار داره که اختیار اموال منو بر عهده بگیره و من فقط در نقش یه خانم مرغ باشم که نیاز های .... ولی من سالهاست زیربار نمی روم. نمی دونم شاید دلیله این همه بدبختیم همین باشه که نمی تونم زیر پر بار مردی خودم را تصور کنم . بودن که دیگه از محالات بوده تا الان.
اتفاقا اژدها هم بخاطر همین از دست من حرص میخوره ولی باور کنید هر کاری رو بهتر از هر مردی میتونم برنامه ریزی کنم فقط زور اچار به دست گرفتن ندارم و روی ارتفاع سرگیجه میگیرم وگرنه همه کارهای تعمیراتی خونه را هم خودم انجام می دادم اما زورم نمیرسه خو چکار کنم ؟
مخاطب خاص خیلی دوست داره مثله گذشته ها من تنها باشم و اون باز مخم رو بزنه و کنارم باشه اعتراف میکنم خیلی دوستش دارم و تنها مردی هست که در طول زندگیم توانستم خلق و خوی اونو تحمل کنم و باهاش مشکلی نداشته باشم. اصلا بدون اینکه خواسته ها و نیازهایم را بهش بگویم از قبل خودش می دونه ولی با گندی که به زندگی خودش و خودم زد یک سد بزرگ بین خودش و خودم ساخت که تا قیامت ادامه داره. گفتم ادم کینه ایی هستم ولی مثله ماست هم می بخشم الانم گاهی اوقات می بخشمش و بیخیال گذشته میشم ولی یه اما وجود داره اون هم اینکه هیچ تضمینی وجود نداره که باز هم اگه برگشتم کنارش همان بلاها رو به سرم نیاورد. منم نمیخوام از یه سوراخ دوبار گزیده بشوم. به هرکسی فرصت دوباره دادم برای جبران اشتباهاتش بجای قدر دانی و رعایت کردن اشتباهش رو با شدت بیشتر تکرار کرد و خب مخاطب خاص هم تضمین مرد و مردونه نمیده که دیگه اونکارها رو تکرار نکنه . منم پا روی دلم میگذارم.
..............................................................................................
با یه خانم مجرد اشنا شدم که هم بیکاره و هم یه پسر 6 ماهه داره و هم تنهای تنهاست. اولش خواستم باهاش زندگی کنم بعد از رفتن اژدها ولی بعد ترسیدم چون دیگه به این باور رسیدم که ادمها حقایق رو محاله که بگن و مخفی میکنن. ترسیدم دختر فراری باشه یا رابطه نامشروع و ... منم دنبال حاشیه نیستم و نمیخوام خودم و روروجک را وارد مخمصه کنم. اما چقدربد که خانم های زیادی را می بینم که بی پناه هستند . شک نمی کنم که همه این خانمها حداقل یکبار طعمه سو استفاده مردان قرار میگیرند و کشور اسلامی و سوء استفاده از زنان واقعا خجالت آوره .
براش سی هزار تومن ریختم به حسابش چون گفت بچه اش شیر خشک برا خوردن نداره . بیشتر هم می توانستم واریز کنم اما نکردم . میخواهم تحت فشار باشه و اونقدر باهاش حرف بزنم تا برگرده پهلوی پدر و مادرش و نگذاره کسی ازش سو استفاده کنه. خودش باید عاقل باشه. اگه برگرده کنار پدر و مادرش هر اندازه در توانم باشه بهش کمک مالی میکنم ولی اگه بخواهد زندگی مجردی داشته باشه نه من نیستم. خودم اگه خانواده یا کسی بود که حمایتم میکرد یک لحظه تنهایی در گذشته زندگی نمیکردم. کاش کلاسهای درس زندگی واقعی برای دخترها و پسرها برگزار میشد تا اونها بدونن عواقب رابطه های بدون حد و مرزی که مخفیانه باهم دارند چی هست. پسری هم که عادت کنه به خانم ب ا ز ی و ... فکر میکنه خوشبخته اما بیچاره است. حوصله باز کردنه این موضوع را ندارم ولی اون هم خیری از زندگیش نمی بینه .
.........................................................................
دیروز حالم افتضاح بود ولی خونه نخوابیدم . کلی دوندگی کردم ولی برای خونه نیمه کاره انشعاب اب و فاضلاب گرفتم یه روزه . فقط لوله گذاری و کنده کاری و ... با خودم هست که حدودا 500 هزارتومنی میشه با خود هزینه انشعاب اب و فاضلاب شد دو میلیون تازه کلی خرده خرج دیگه هم داره . ولی باید دلم رو بزنم به دریا و کم کم خونه رو سرپا کنم. کله سرمایه هام در قالب خونه نیمه کاره و زمین بایر راکد مونده و باید یه فکر اساسی کنم برای درآمد زایی مضاعف . دعا کنید این خونه نیمه کاره رو بتونم که بسازمش. هزینه انشعاب برق هم دو میلیون و خود کنتور برق هم انگاری یک میلیون و پانصد تومن ..... نگاه خونه نیمه ساخته نگیرید این از من به شما نصیحت.
......................................................................
حالم خوب نیست یه سر اومدم شرکت دهنه رئیسم را ببندم و تا ظهر می روم خونه
مراقب خودتون باشید و اگه راه هایی برای کاهش عطش دارید برام بنویسید من هر اندازه اب و هندوانه میخورم و تخم شربتی خنک نمیشم که نمیشم و به شدت عطش دارم.
برچسب:
نویسنده: بهراد احمدی