خرید بک لینک
یکی دو روزه که اژدها آروم تر شده و داره سعی میکنه یه طورهایی بهم محبت کنه !!!!! جای تعجب داره چون اژدها مردی نیست که اصلا میمه محبت بدونه که چیه حالا چرا داره محبت میکنه رو نمی دونم . البته چند تایی پیامک جانانه برای دوست خانمش دادم و گفتم خجالت نمیکشه راست راست جلوی چشم من باهاش در ارتباطه و حداقل حرمت نگه دارند و وقتی من نیستم باهم مشغول حرف باشن. که خانمه قسم خود برام مثله برادر هست و ... یاد خودم افتادم و ادمهای دور و برم . منکه ادمه حسودی نیستم هرکسی با هرکسی که میخواهد خوش باشه اما زورم میاد که همه فشار اژدها روی من باشه و اون خانم که زیاد هم ادم راستگویی نیست و ... خوش و خرم به زندگی و لاو بازی هاش ادامه بدهد . باور کنید اژدها هیچ نکته مثبتی برای اینکه خانمی باهاش در ارتباط باشه نداره به قول وروجک تنها نکته مثبت اژدها شاید من باشم و راستش حالم خیلی بد میشه وقتی که وروجک بهم میگه مراقب باش اینها بخاطر پول و اموال و ... است که بهت نزدیک شدن و ... البته خانمه از بریز و بپاش و خرج کردن خیلی خوشش میاد و برای خرج تراشیدن پایه است.

ببخشید اینو مینویسم یه زمانی وقتی میدیدم آقایون چقدر بی انصاف و حسابگرند آرزو میکردم که ای کاش قوانین جامعه به من اجازه می داد که بروم و زن بگیرم خخخخ اصلا هم از بعد جنسی به ماجرا نگاه نکنید من محاله که دستهای هم جنسم رو بگیرم و خیلی ببخشید کثافت کاری که عمرا . بله چنین آرزویی داشتم تا اینکه کم کم برای عملی کردن آرزوم خانمها را زیر نظر گرفتم و متوجه شدم متاسفانه در اکثر مواقع حتی اون خانمهایی که خیلی خیلی از نظر مادی در فقر و .. بسر می برند و تنها هستند و نیاز به حمایت دارند و ... بعله این مدل خانم ها انگاری خرده شیشه بیشتر از خانمهای دیگه دارند و از دو جهت به شدت نگران و ناراحت شدم !! جهت اول اینکه دیگه نمی تونم به روی خانمی برای مصاحبت و زندگی حساب کنم و جهت دوم اینکه نکنه منم اونقدر خرده شیشه دارم که کسی نمی تونه منو تحمل کنه ؟ این جهت دوم خیلی برام دردناکه اگه واقعیت داشته باشه و خدا کنه که اینطور نباشه

یه فرض دیگه هم داره این روزها برام قوت میگیره و اون هم اینکه نکنه من رگه هایی از بیماری اوتیسم را دارم ؟ اینکه نمی تونم جاهای شلوغ باشم و از دیدن ادمهای جدید و نزدیک شدن اونها به من اینقدر حالم بد میشه و ... یعنی خدا اون روز رو نیاره که یک نفر بدون هماهنگی یک قدم نزدیک تر از محدوده شخصی من بشود و بهم مثلا کنتر از 30 سانتی متر نزدیک بشود کلا می ریزم بهم و بی قراری میکنم . اوووف نمی دونید داخله بازار که هستم و مواقعی که شلوغه و سهوا ادمها بهم تنه میزنن من چقدر عذاب میکشم. خانمهای دیگهخ بخاطر اینکه منم خانم هستم دقت نمی کنند و بهم تنه می زنن ولی من اذیت میشم.

کلا نمی دونم چی به چیه ولی در محدوده شخصی خودم گاهی اوقات حتی وروجک و اژدها را هم نمی تونم بپذیرم و وای که چقدر از بوسه زیاد بدم میاد. یعنی مثله بچه های دوساله تا یکی بوسم میکنه بلافاصله جاش رو پاک میکنم و اونقدر اینکار را تکرار میکنم که قرمز میشه . حتی در محیط های شلوغ کاری هم راندمان کارم میاد پایین . یه مورد دیگهاینکه وسواس عجیبی به نظم و انظباط دارم و باید همه چیز به نظم و به خط و منظم باشه . الانم داخله کشو خونه همه جورابهام منظمه یعنی از جوراب گرفته تا مانتو شلوار و ... همه را منظم میگذارم.

........................................................................................

این بخش زجه های خودم هست اگه دوست ندارید نخوانید :

دیروز ساعت 5 از شرکت زدم بیرون . نفر حراست به تمسخر بهم گفت امارت رو داشتم که اگه نیومدی زنگت بزنم و قاه قاه جلو کلی ادم بهم خندید. البته منم چون ادم شوخ طبعی هستم خندیدم و ناراحت نشدم .

از سرویس که پیاده شدم پنیر خریدم و رسیدم خونه نون و پنیر و هندوانه به اتفاق وروجک خوردیم و بعد هم هر سه تا رفتیم و کنار مزار بچه ام گلهایی که روز جمعه فکر کنم خریده بودم را کاشتیم . چوب عود هم خریده بودم و روشن کردم و چقدر سنگ مزار بچه ام دم دمای غروبی با بوی عود و اسپند و گلهای کنارش زیبا شده بود . اوایل اشکهام در نمی اومد ولی حالا یک کم که کنار مزارش می نشینم اشکهام ناخوداگاه سرازیر میشه . خیلی برای این بچه امیدو آرزو ها داشتم . قسم خورده بودم ازش یه مرد عالی بسازم که مایه افتخار کشورم و خانواده ام و خودم باشه البته اگه می خواست. میخواستم از همون اول بچگی کتاب دست بگیرم و براش از همه علمها و داستنها بخونم و خیلی تصمیم های دیگه . اونقدر برام عزیز بود که تک تک لباس هاش را گل چین کردم و چه وسواسی برای انتخاب هرکدام داشتم . الان عطرهایی که براش خریده بودم ، شامپو ها و صابون ها و ... همه دست نخورده یه جای داخله خونه دور از چشم من نگهداری میشه. الان بجای کتابهای علمی قران دست میگیرم و برای بچه ایی که فرصت نکرد چشم به دنیا باز کنه و گناه دیگه پیش کش ، قران میخونم.داخله این شهر تنها بودم اما این بچه الان مونس من هست . وقتی کنار سنگ مزارش می نشینم فقط به این فکر میکنم که مادرهای شهید و مفقود الاثر و مادرهای داغدیده چطوری میتونن تحمل کنند؟ مادربزرگم یه دختر بچه 50 یسال پیش از دست داده و الان خودش به کهولت سن داره نزدیک میشه ولی هنوز هم بخاطر اون بچه گریه و زاری میکنه! خدایا یعنی قراره منم بخاطر این طفل معصوم تا عمر دارم گریه کنم؟

اژدها معمولا وقتهایی که من بالا سر مزار بچه ام هستم مشغول گشتن داخله قبرستان هست اما دیروز زیاد از ماها دور نمی شد چند بار دیدم یه درخت را میچسبه و نگو فشارش افتاده بود و بعد هم متوجه شدم بی صدا اونقدر گریه کرده که تمام صورتش را اشک شسته. من و اژدها و وروجک خیلی به این بچه نیاز روحی و عاطفی داشتیم اما کسی رحممان نکرد.

..............................................................................................

مخاطب خاص یه مدته در مورد بیماری بچه اش سر بسته یه چیزهایی میگه این ادم اونقدر کم صبره و اونقدر خدا براش همیشه خوب و خوش خواسته که حالا اگه بچه اش دو تا تیک مژه داشته باشه انگار دنیا کن فیکون شده . به همین بهانه هم وسط ماه رمضون تصمیم گرفته ده روزه برود مشهد و از امام رضا شفای بچه اش را بخواهد! اره پولش را داره . توانش را داره . میره اونجا میگه امام رضا بچه ام را شفا بده چند تا تراول هم می اندازه داخله ضریح و احتمالا اون مشکل کوچولو هم برطرف میشه! از خدایی که بشه با پول خریدش از امامی که با پول دادن به ضریحش بشه حق الناس را ماست مال کرد از دینی که با قربانی کردن و پول دادن و ... بشه همه گند و نامردی هایی که ادم کرده رو لاپوشانی کرد باید چی باشم ؟ ممنون یا متنفر ؟

جالبه که ارزوی مرگ بچه منو داشت اما حالا یه ریزه مشکل برا بچه اش بوجود ایا اومده باشه یا نه داره خودش را میکشه ! پس من باید چکار کنم ؟ لعنت به دنیایی که تنها چیزی که داخلش نیست عدالت و مساوات هست

خدایی که جواب خوبی و دین داری رو با خوبی و امنیت ندهد . خدایی که میگه از رگ گردن به ماها نزدیک تره و وقتی با همه وجود صداش میزنیم نیست که نیست . خدایی که به یکی اونقدر حال میدی که از حال خوش میخواهد بترکه و به یکی اونقدر ضد حال میدی که روز خوشش زمانیه که بمیره ببخش خدا جان اما ادعای رحمن و رحیم بودن نکن و ببخش خدا جان ادعای عادل مطلق بودن نکن. از منم دلخور نباش چراکه خودت گفتی لایکلف ا... الا وسعها و وسعت دله من تا هرکجا می بود به بزرگی جادادن سنگ مزار بچه ام نبود ، نیست و نخواهد بود.

هرچی خاک بچه منه شد بقای عمر اونها که زجرم دادن و زیر پا له ام کردم . میخواستم با در آغوش گرفتن این بچه از جا بلند بشوم و قوی باشم اما خدا هم له ام کرد.

..............................................................................................

صبح که از در خونه اومدم بیرون مخاطب خاص رو دیدم که داخله کوچه مخفی شده بود و سوارم کرد. با هم اومدیم شرکت . خدایا یه زمانی چقدر برا این ادم می مردم و چقدر قبولش داشتم اما حالا که باهام حرف میزد ناخداگاه از گوشه چشمهام اروم اروم قطرات اشک سرازیر میشد و البته چون او جلو رانندگی میکرد و من عقب نشسته بودم متوجه این موضوع نشد. چقدر سخته ادم بغضش را فرو بخوره و وانمود کنه که انگار نه انگار و حالش خوبه که مبادا دشمن به شاد نشود. چقدر ذات پلیدی داره مخاطب خاص و باور کنید ادمها اگه ذات نداشته باشن لباس فرشته ها را هم که به تن کنند هیچ تاثیری نداره .

اومده مثلا که امروز با من خدا حافظی کنه چون از فردا پس فردا برا مدت دو هفته میرود مشهد . میرود که با رشوه دادن به یک ضریح همه زجرهایی که به من داده را ماست مال کنه . منم یه نیت کردم توی دلم به اما رضا گفتم اگه اونو اجازه بدهی که پایش به حرمت باز بشه اون موقع من دیگه تا زنده ام به حرمت نمیام . انتخاب اینکه منو بخواهد یا مخاطب خاص رو با خود امام رضا. یا اون مقرب هست و یا من . خود صاحب خونه انتخاب کنه من فقط اختیار خودم را دارم. ادعای مومنی نمی کنم اما تا امروز محبت اهل بیت توی قلب و دلم بوده و خیلی چیزها را که مربوط به اونها بوده رعایت کردم منم یه حقی پهلوی امام کشورم و امام زمانم هر اندازه که بد هم باشم دارم . باید ببینم بین من و او کدام یکی رو انتخاب میکنند. خیلی زود تکلیف اعتقادات منم روشن میشه. بندگی میکنم به شرط اینکه صاحبم منو درک کنه و عادلانه رفتار کنه . در غیر اینصورت بندگی یه کار عبس و بیهوده است. پول و ... نمیخواهم دنبال مادیات نیستم فقط عدالت رو میخواهم .

..........................................................................................................

خب گیگا اینقدر بیقراری نکن. چشمهات رو از اشک پاک کن و لبخند بزن . تو باید قوی باشی. اینها همش خرده حسابهای گذشته است. به فکر فردا باش و از گذشته ات عبرت بگیر. تو الان درسهایی از زندگی و دنیا و .. گرفته ایی که کمتر کسی اونها را تجربه کرده و یاد گرفته.

خوشحالم که اگه یکی دو تا ادم بد دور و برم دارم در عوض کلی ادمهای خوب کنارم هستند که بودنشان شادی بخش و الهام دهنده است برایم. باید نیمه پر لیوان را ببینم و یه خرده صبوری کنم تا به روزهای روشن و شاد برسم

.................................................................................

رفتن به جام جهانی بر و بچ فوتبال هم مبارک باشه .

امروز یه آماری از مادر و بقیه میگیرم و حال و احوالی می پرسم . دلم یه مسافرت توپ می خواهد ولی نه حالا وقتی که هوا خنک تر شد. شایدم یه سفر خارج کشور مخفیانه حالا تا چ پیش آید.


برچسبها: امام رضا و نیت من

برچسب: نویسنده: بهراد احمدی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 13:17

صفحه بندی