خرید بک لینک
ماه رمضان خیلی باحال و خنده داره . ادمها فکر میکنن لاغر میشوند ولی اونقدر ترس گرسنگی و .. دارند ک دو سه برابر همیشه بخور بخور میکنند . اصن مگه زولبیا و بامیه میگذاره کسی لاغر بشود ! کلا هیچی نیست جز نشاسته و روغن و ابو شکر و روغن و حالا شاید کمی زعفران و گلاب و تخم مرغ خخخخ در حالت عادی اینها را محاله بخورید اما تا سرخ می شوند چ اشتها بر انگیز و البته چاق کننده

جدای این مردم دمه افطاری واقعا کم طاقت میشن و خب حق هم دارند . خوراکی های پخته شده و یا خریداری شده بوی عطر پیاز داغ و سوپ و آش و چشمک زدن زولبیا بامیه و ... ادمو بی طاقت میکنه. یعنی موقع رانندگی دم دمای افطار همه دندونهایشان را به هم محکم فشار می دهند و دوست دارند از بقیه سبقت بگیرند تا زودتر برسند به سفره افطاری . من ولی یه خورده بیخیال ترم همیشه داخله ماشین قاشق و کارد و چنگال و ... دارم و مهم نیست کجا باشم که اذان را بگویند راحت می زنم کنار پشت فرمان ماشین بخور بخور میکنم و بعدش می روم خونه . فقط تابستون بدیش گرمی ماشین هست که یا کولر می زنم یا خساست میکنم و عرق ریزان بخور بخور خخخخخخ می دونم عجیب غریبه ولی بهتره اینه که با شکم گرسنه به زمین و اسمان بد بگم و بخواهم به هر قیمتی شده خودم را به خونه برسانم . حالا برای حفظ سنت دوره سفره و میز نشستن وقتی هم رسیدم خونه یه دور هم انجا خوراکی میخورم خخخخخ

دیشب اما باحال بود راحت از بیرون خوراکی گرفتم و چون روزه نبودم ده دقیقه مانده به اذان شروع کردم جلوی روی وروجک بخور بخور کردن اونم با چشمهای گرد نگاه من میکرد. بهش گفتم چیه دارم ثواب روزه ات را بیشتر میکنم اونم گفت راحت باش اصلا خجالت نکش. اژدها هم روی مبل ولو بود و انتظار داشت بهش بگم بفرما ولی انگار نه انگار . مدیونید اگه بگید بی انصافم . درستش این بود خیر سرش مرد خونه بره و خرید کنه و ... اما وقتی وظایفشو انجام نمیده منم باهاش مهمان بازی نمیکنم . می دونم بی رحمم ولی خب دارید بازم مثله همیشه زود قضاوت میکنید. امیدوارم اژدها هرچه سریعتر تصمیمش را بگیرد یا درست زندگی کند و یا این داستان مسخره رو تمامش کنیم. به قوله دوستم از اول نیت ما دو تا اشتباه بود برای ازدواج و ... و حالا یک سال نشده هر دو پشیمان هستیم . یک قدم رو به جلو بگذاره یا عقب منم همین کار را می کنم فعلا منتظر حرکت اون هستم . توی دلم خیلی حرفها هست ها نه که فکر کنید آسونه ولی هیچی نمیگم حتی به شما ها چون گفتنش فایده نداره.

الان فقط دارم اقدامات تدافعی انجام میدهم که اگر با اژدها بهم زدم مبادا مخاطب خاص فرصت را غنیمت بشماره. دنباله خوابگاه و ... بودم و جاهایی رو هم پیدا کردم و براتون هم نوشتم ولی از صمیم قلب از خدا میخواهم که کارم به خوابگاه رفتن نکشه چون خیلی کثیف و وحشتناکه نمی دونم چطوری داخله حمام هاش داشتن دوش میگرفتن هیچی نداشت و کلی کثیف بود. فکر کنید من که ارزوی ساختن جکوزی اختصاصی داخله خونه ام را دارم یهو با حمام عمومی مواجه بشوم ععی خیلی کثیفن من نمی تونم طاقت بیاورم احتمالا پژمرده میشم و یه نیمه شب مهتابی درست وقتی که پریهای دریایی دارند دنبال معشوق می گردند و جوجه گنجشک ها زیر پر و بال نرم و گرم مادرشون خواب قناری شدن می بینند یا یه بچه نهنگ داره به دنیا میاد اره فکر کنم در همچین زمانی من میمیرم از غصه

زیر پر و بال نرم و گرم مادرشان ! یعنی زیر پر و بال نرم و گرم مادر بودن چه حسی داره ؟ منکه هیچ وقت این حس رو تجربه نکردم حتما خیلی شیرینه

مادر اجاره ایی اگه جایی بود به من بگید من واقعا بهش نیاز دارم . یعنی وقتی فکر میکنم یه مادر بدون بچه و تنها و یه بچه بدون مادر و تنها دلم اتیش میگیره . یعنی خدا نمی تونه ما دو تا رو سر راه هم قرار بدهد؟ شاید باور نکنید به چند تا مادر تهنا نه تنها تهنا گفتم مامان من میشی... با دمپایی ابری افتادن دنبالم حالا من نمی دونم چرا جو گیر شدن ؟ حتما ترسیدن بچه شیر خوره باشم خخخخ ععی

والا باید بروم اون گاوی که به من شیر خشک داد رو پیداش کنم و حق مادریش رو براش ادا کنم . بازم خدا را شکر که یه خانم گابی نه گاو ها گابی مامان من در زمان بچگی بوده وگرنه الان احساسه جوجه اردک زشت رو داشتم و می ملدم از غصه

خوش به حال بچه های این دوره زمانه. ازادترند و خوشبخت تر . وروجک یه دوستی داره که جنسیتش رو نمی پذیره الان با یکی از جنسیت خودش نامزد کرده و پدر و مادرش هم می دونن و کار به کارش ندارند. من چی نه هم جنسهای خودم نه جنس مخالفم هیچکس رو ندارم. زندگی با یه همجنس به نظر من کار اشتباهی نیست خیلیها داخل خوابگاه ها و ... با همجنسان خودشان هستند فقط وقتی ناجوره که روابط جنسی بیاد وسط و ... که اونم شکر خدا من شلغمم . کاش به یه بدون جنسیت اجازه می دادند که بتونه از بین هر دو جنس بگرده و یه همدم و مونس برای خودش پیدا کنه.

باز هم اگه یه ادم بدون جنسیت سر راهتون قرار گرفت بهش بگید بیاد که نیمه گم شده اش سالهاست منتظرشه .

عجیب غریب شد نوشته هام می دونم ولی گاهی اوقات تنهایی استخونهام رو خرد میکنه . شاید دلیله وبلاگ نوشتنم هم همین تنهایی بزرگ باشه و بدون همدم و مونس بودنم. هیچ کس اندازه من توی دنیا تنها نیست. دارم داخله لایه های درونی خودم مدفون میشم.

چرا یهو رفتم سراغ قصه بی مادری و ... دو شب پیش بود زنگ خواهرم زدم گفتم اذیتم و داره اذیتم میکنه. بعدش منتظر بودم یه حالی ازم بپرسند ولی هیچ خبری نشد یعنی مرده و زنده ام برایشان هیچ فرقی نمیکنه. اگه بخاطر وروجک نبود قید همگی رو میزدم ولی ورجک به اونها وابسته است و من نمیخوام دله وروجک رو بشکنم

خب اینم از امروز با نوشتنه این مطالب فقط حال و هوای دله خودم را ابری تر کردم.

خوش باشید و شاد. بای

اهان دیشب اونقدر دوغ خوردم که مست و پاتیل پای سفره افتادم لامصب بهتره از الکیجات ادمو به هپروت می بره فقط یه خرده معده ادم احساس ترکیدن میکنه که تا صبح خوب میشه .

حالا دیگه جدی جدی بای

برچسب: نویسنده: بهراد احمدی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 11:38

صفحه بندی