امروز تا یک ساعت دیگه باید جمع و جور کنم واسه دانشگاه رفتن و دوباره تراژدی آخر هفته من شروع میشه - از همین حالا وقتی فکر میکنم قرار هست 5 ساعت روی صندلی های چوبی بنشینم خوابم میگیره :)
وروجک و آقای اژدها همچنان جنگهای خودشان را ادامه می دهند ولی من خودم را بی طرف نگه داشته ام . یه خورده این روزها احساس میکنم وروجک داره زیاده روی میکنه و تذکر های منم بی فایده است تا حالا دو سه باری نزدیک بوده کار به گیس و گیس کشی بکشه ولی خودم را کنترل کردم . روز جمعه باید وقت بگذارم و ببینم این موجود چرا داره اینطوری واکنش نشان میدهد.
آهان دنبال یه بافتنی خوشگل واسه فصل زمستون می گردم که هم سبک و هم گرم باشه و حسابی گرم و نرم نگه ام داره و همه جا به پوش باشه و اگه سر خودش کلاه هم داشته باشه دیگه نور علی نور
اگه دور و برتون چنین چیزی رو داخل فروشگاه دیدین به من لطفا اطلاع بدهید . طرفهای ما این این جور چیزها پیدا نمیشه. همش کاپشنه که من خوشم نمیاد از کاپشن - خیلی هم وزن دارند و با وزن کتابهام دیگه رسما له می شوم .
هوس یه خوراکی متفاوت کردم ولی هر اندازه می چرخم خوراکی خاصی پیدا نمی کنم. ایده کسی نداره ؟
مخاطب خاصم خودش رو چسبانده بهم و وعده وعید عوض کردن ماشینم و ... رو بهم داده و اینکه هزینه دانشگاهت با خودم و ... فکر کنم با پول میخواهد قلب شکسته ام را ترمیم کنه !! آخه مگه داریم ؟ مگه میشه ؟ مگه قلب آدم ها خریدنی هستند و قیمت دارند ؟ بیخیال ماشینم همین که هست خوبه نیازی به الطفات خائنین ندارم .
حرف زیاده ولی مجال کم پس تا روزی دیگر بدرود
برچسب: کاموایی,منگوله کاموایی,لباس کاموایی,گل کاموایی,بافت کاموایی,عروسک کاموایی,کلاه کاموایی,کیف کاموایی,توپ کاموایی,دستبند کاموایی,
نویسنده: بهراد احمدی