آقای اژدها میخواست دیشب به مسافرت برود ولی موکول کرد به فردا شب. دیشب یه جر و بحث الکی دیگه اومد وسط و اقای اژدها دق دل پروفایل مخاطب خاص را روی سر من خالی کرد. اخه ما دو تا چیزهای ست داریم مثله ساعت و ... وقتی مخاطب خاص از اونها عکس پروفایل میگذاره یا هدیه هایی که من بهش داده بودم این طرف آقای اژدها زبانه های اتش خشمش همه چیز را خاکستر میکنه از جمله قلب و احساس من رو . دیشب هم کلی ذوق و شوق داشتم، وقتی رسیدم خونه هیچ کدام نبودند اما کمی بعد از راه رسیدند وهر کدام غر و شکوه و شکایت و لبخند روی لبهام ماسید! ماجرا از این قرار بود که وروجک اونو جلوی دوستهاش مسخره کرده بود و دیگه چی بنویسم خیلی شیک و مجلسی وامصیبت J
از من انتظار داره وروجک را تنبیه کنم ولی من میدونم با اینکارها وروجک بیشتر و بیشتر با او دشمن میشه در نتیجه واکنشی نشان نمی دهم و خیلی از این بابت دلخور هست (وروجک و اژدها با هم نسبت فامیلی دارند) . بعد هم بحث اینو جلو آورد که تو اصلا منو دوست نداری و عشقی نیست وهرچی هست زبونی هست نه قلبی و... من هم بهش گفتم خودت می دونستی خبری از عشق نیست و ... ولی پذیرفتی که باشی پس چرا الان این بحث را کش می دهی؟
قبل از جر و بحث ها وروجک را مجاب کرده بودم که اژدها نباید دم در ورودی بساط پهن کنه و اونجا بخوابه و بنشینه و غذا بخوره و ... اونو با خنده و مسخره بازی مجاب کردم که حالا که اژدها هست باید وسایل خوابش داخل اتاق خواب باشه . او هم نرمال بود حرفی نزد- بنابراین لوازم خواب اژدها را به اتاق خودم بردم و برای اینکه وروجک ناراحت نشود رفتم داخل اتاق وروجک که فوق العاده کثیف بود و جای قدم گذاشتن پیدا نمیشد و بهش گفتم تا اتاقت را تمیز نکنی از اتاقت بیرون نمی روم . او هم به شوق اینکه داخل اتاقش بودم شروع کرد به نظافت و تمیز کاری – البته جر و بحثی که بالا نوشتم پیش اومد و من روی تختخواب وروجک تا صبح خوابم برد یعنی فشار روحی باعث میشه فشارم بیوفته و از حال بروم. اتفاقا بهتر که وروجک فکر نکنه حالا که اتاقها یکی هست قراره اتفاقی بیوفته – واقعا هم ذره ای بین من و اژدها کشش وعلاقه قلبی وجود نداره ظاهرا
دیشب وقتی اژدها گاز نیش و کنایه هایش را گرفته بود و بمب باران روحی ام میکرد برای مقابله به مثل خیلی کوتاه گفتم امیدوارم شرایط طوری بشود که هر دو راه خودمان را برویم فعلا که مجبوریم در یک جبهه باشیم.
امروز قراره اژدها وسایل منزلش را بفروشد و کم کم خانه اش را هم فکری برایش بکند و کلا خانه یکی بشویم – خدا کنه اوضاع جر و بحث ها بیشتر از این نشود . کلی کار نصفه و نیمه دارم که باید با کمک اژدها به آنها سر و سامان بدهم. از جمله ساختن یا فروختن یک خانه نصفه نیمه که کمتر از نصف داراییم را رویش سرمایه گذاری کرده ام و دل و دماغ اینکه به سرانجام آن را برسانم ندارم خخخخ .
دیروز یه بنده خدایی برایم خرما خریده بود و آورده بود – مثله پروانه دور و برم می چرخه و هر چند ساعت یکبار می اید کنترل که حالم خوب باشه و ... روزهایی که کسی اشکم را در می اورد حرفی نمی زند ولی بارها به من گفته که وقتی گریه میکنی من عذاب میکشم – از قلب و احساسش و مهربانی اش خبر دارم اما نمی توانم پاسخی بدهم و خودم را به شوتی میزنم. عشق یک طرفه خیلی دردناک هست هیچ وقت دوست ندارم مخاطب عشق یک طرفه کسی باشم ولی گاها پیش می اید متاسفانه.
مخاطب خاص دست بردار نیست به پیشنهاد ماشین خریدن گردنبند و دوچرخه و کمک هزینه دانشگاهم و پرداخت کل هزینه کتابهایم را هم اضافه کرده !!! من ولی دارم تعداد و نوع تماس های بینمان را مدیریت میکنم تا حذف کامل- خریده هم نشدم- تماس هم از طرف من نیست فقط به احترام گذشته جواب مگه امروز و فردایی هم مانده ؟ خخخ
آقای لایه لایه چند روزی هم بیماره و من ناراحتم – دیروز توی اوج بیماری اومده درب اتاقم و بهم میگه چرا از کوپن (ژتون) غذایی که بهت داده ام استفاده نمی کنی در جواب گفتم باشه برای خانواده خودتون و بهم گفت نه تو هم استفاده کن- خب فقط خوب باشه کافیه
.................................................................................................................................................
بدون عشق دارم از درون می پوسم – گیگا هر نفسش باید با عشق باشه – سرشار از عشق باشه و حالا نیست . دلم یه آقای گیگا میخواهد که من را نگفته درک کند – بفهمد – ترجمه کند – سطر سطرم تار و پودم را بنویسد و در لابلای تار و پودم طلای وجود خودش را هم اضافه کند و ببافد و ببافد و ببافد تا گیسوی آفتاب باشیم و رنگ رنگین کمان و پر پروانه و نغمه ی مستانه بلبل و رمز و راز سیمرغ. دلم گونه و گردنی میخواهد که به شوق لبهای من ... .
..................................................................................................................
در آخر می نویسم زیرا او همیشه آخرین سنگر بود ولی امن بود و سرشار از آرامش ! دلم کوه میخواهد ! دلم قله میخواهد ! دلم وسعت دشت و خروشانی دریا میخواهد دلم پدرم را میخواهد – کجای امن ترین و آرامش بخش ترین بخش زندگی ام – کجایی؟