یکی از فانتزی هایم داشتن خونه ای نقلی و ساده اما مانند خونه های لاس وگاس امریکا هست فقط بدور از اسراف و زیاده روی . چیزی که اون خونه ها متمایز هست حمام خونه هست که نور گیره و دلباز و هر کدام دنیایی داره برای خودش . اعتراف میکنم من شاید یکی از معدود ادمهایی باشم که به حمام و دستشویی و تخت خواب و اشپزخونه اهمیت ویژه میدهم !! نه فکر کنید روی منظور و قصد این را می نویسم نه اصلا . از بچگی به این چهار مورد وسواس عجیبی داشتم و متاسفانه مادرم دقت کافی را نداشت. شاید بی دقتی مادرم باعث شد که من هر شب در این موارد رویا پردازی کنم و حالا همه این رویا ها را بعد از گذشت سالها هنوز باخودم یدک میکشم تا به واقعیت تبدیل کنم ! اگه من شهردار یک شهری میشدم و مردم اون شهر باهام همکاری میکردن و تر و تمیز بودن شاید گوشه به گوشه اون شهر حمام و دستشویی از جنس بلور می ساختم خخخخ . (اینجا یه خورده منظور دارم هههه )
آرزو دارم روزی خونه رویاهام را مهیا کنم و داخل حمام خوشگلی داشته باشم و یه جکوزی نقلی و پنجره ای رو به باغچه گل سرخ و داخل حمام شمع و ... همه اش را که نمیگم . چقدر استراحت بعد از یه روز پر کار داخل وان لذت بخشه.
امیدوارم از اون دسته ادمهایی باشید که حمام خونه اتان براق و تمیز و بدون رخت و لباس باشه و آشپزخانه منظم وتمیز و تخت خواب گرم و نرم و تمیز . همه بخش زندگی ادم شاید برای دیگران هم باشه ولی حمام و تخت خواب تمیز کمترین حقی هست که هر انسان نسبت به خودش داره .
اگه تعریف از خود نباشه وروجک عاشق بوی حمام مواقعی هست که من داخلش دوش میگیرم و بعدش حمام اونقدر تمیزه که داخلش میتونید بنشینید و نهار و شام میل کنید. یادش بخیر بچه که بودم وقتی وارد حمام میشدم فقط دو ساعتی قبل شستن خودم مجبور بودم حمام را سیقل بدهم و پوست دستهام ساییده میشد و درد میگرفت ولی بعدش برق میزد. همه منتظر بودن اول من بروم حمام و بعد دعوا سر این بود که بعد از من چه کسی وارد حمام بشود!
داستان وسایل خوابم هم همینطوری بود - بقیه تشک و ملحفه های نا مرتب و تا حدودی کثیف داشتند ولی از من بوی گل می داد . یادش یخیر هر موقع مهمان ناخوانده می اومد خانه ما و مادرم میخواست شب اونو نگه داره وسایل خواب منو بهش میداد و اون شب من به جهت پاداش تر و تمیز نگه داشتن اونها مجبور بودم روی زمین بدون بالش مناسب و رو انداز کافی بخوابم ! بعدش هم که تصمیم گرفتم مستقل زندگی کنم و خب وسایل خوابم خونه ماند همه اش مصادره شد - ولی بقیه که ازدواج کردن و رفتند یک راست داخل سطل زباله لوازم خوابشان خالی می شد خخخخ . الان هم متاسفانه با وروجک مشکل دارم و مواقعی که من نیستم داخل تخت خواب من می خوابه و حسابی لوازمم بوی اونو به خودش میگیره ! بوی بدی نیست بوی انسانه ولی من به شدت از بو ها متنفرم - شامه قوی ایی هم دارم در حد یه ماده گرگ یعنی از چند کیلومتری میتونم تشخیص بدهم طرف کجا بوده و چکار میکرده و چه بویی میدهد! بعضی وقتها با بعضی ادمها رابطه برقرار نمیکنم فقط بخاطر نوع خاص بویی که دارند و خب ادکلن و ... هم نمی تونه گمراهم کنه . در عوض از بعضی بوها هم اونقدر خوشم میاد که دائم دور و بر اونها میچرخم ! عجیبه نه ؟ مخاطب خاصم بویی داشت که خوشم می اومد و اژدها هم بویی داره که در رنج تحملم هست ولی گاهی اوقات یهویی بویش عوض میشود و من عصبی میشوم خخخخخ .
خودم هم یه بویی دارم که مشخص نیست ولی جذب کننده است . آقایون را روانی میکنه - با ادکلن و ... این بو را مخفی میکنم ولی خب خون آشام ها شامه تیزی دارند باز هم خخخخخ
خب کافیه - کلی کار دارم و دارید . به زندگیتون برسید و عاشق باشید بجای کینه در دل داشتن - عشق سبکه و روشن و کینه تیره است و تاریک . عشق آسمونیتون میکنه و کینه زمینگیر - دیگه انتخاب با خودتون
من در گیر مشکلات وحشتناکی هستم ولی نمی نویسم که تشویش نیاید سراغتون. همه چیز که ارام شد براتون ماجراها را مینویسم.
مخاطب خاص امروز درب ورودی محل کار نشسته بود که ببینمش - چشمهای من دو لایه اند - دو پلک ! اگه نخواهم کسی را ببینم نگاهش هم کنم چیزی نمی بینم . کم کم داره چهره اش از یادم می رود با اینکه هستش و فکر میکنه که هنوز همان جایگاه را داره
برچسب:
نویسنده: بهراد احمدی