یه زن چطور ؟ اون کی دیگه نامه های عاشقانه باعت تپش قلبش نمیشه و ...
چرا می پرسم ؟ چون یه مدته از هرچه عاشقانه چندشم میشه - یه مدته می دونم عشقی وجود نداره و همه این شیطونک بازی هایی که مثلا عشقولانه است و از خودش ادمی در میاوره واسه جلب توجه و رسیدن به خواسته های دیگه است. اون خواسته ها هم یه روز تکراری و خسته کننده میشوند و یا نمی شوند. بعضی ادمها از خیرش می گذرند و بعضی دیگه با دارو و ... میخواهند که تا جونشان در می اید شیطنت کنند.
یه بنده خدایی را می شناختم حاضر بود لای جرز دیوار برود و جون بدهد اما این شیطنت ها را داشته باشد و اعتقادش این بود که خب مگه زندگی چیزی جز اینه ؟ نه واقعا زندگی چیه ؟
بیایید فرض کنیم همه میلیاردر بودیم و هرچه میخواستیم تا لب تر میکردیم واسه ما فراهم و مهیا بود . خبری از بیماری و پیری و ... هم نبود . اون موقع تفریح و سرگرمی چی می توانست باشد ؟ تکراری نمیشد ؟
...............................................................................
یارو بود میخواست که معشوقه بازی و این مسخره افکار را داشت خب دائم به اتاقم می اید و می رود منم که کلا یه ماست خشک و خالی ام هم در ظاهر و هم در رفتار ماسته ماست . نه هیچ گونه ارایشی نه هیچ ذوق و شوقی فقط نگاهش میکنم تا بلکه خودش خسته بشود و دست بردارد. واقعا طرف روی مخم هست میاد مثله میمون ها سلام چطوری خوبی ؟ دو ساعت بعد سلام چطوری خوبی ؟ من هیچ ولی د لامصب اگه میخواهی مخ بزنی خو دو کلمه درست حسابی بگو یه قر و قمیشی بیا فقط اولاغ نه الاغ ها اولاغ میگه از نظر مالی اوکی از نظر مالی هرچی میخواهی میخرم فقط خیلی رعایتشو میکنم ک بهش نمیگم قربون دستت یه مرد باحال برام بخر یه خرده منو بخندونه توکه اینه دقی سرتا پا !
اه اه اه ادم این قدر بی تنوع و زیگیل خو توی چشمام ببین داره حالم ازت بهم میخوره و برو دیگه
اوایل فکر میکردم هرکسی از راه رسید رو نباید از دست داد چ افکار مسخره ایی این همه ترس و واهمه برای اینکه مبادا مرد بهتری سر راه ادم قرار نگیره ؟ چرا من اینطوری فکر میکردم اخه چرا ؟ من جوابشو میدونم همش زیر سر افکار جامعه است و فیلم های مسخره ایرانی و عشق مسخره ایی که نمایش می دهند من اعتقادم اینه 99 درصد عامل کله خرابی و سردرگمی و ناهنجاری های جامعه ماله صدا و سیما و تصویر غلطیه که از هر چیزی به مردم نشان می دهند . بابا زندگی واقعی که اینی نیست که شما نمایش می دهید تا کی ظاهر سازی و چاخان ؟ نه تا کی ؟ اینجاست ک باید گفت امان امان امان
کاش یه خرده فقط یه خرده مرد ایرانی به خودش زحمت می داد و متنوع تر و حقیقی تر از اینی بود که الان هست . کاش تکراری و حوصله سر بر نبود و کاش از نظر عاطفی برای همه نه فقط زنهای جوان حرفی برای گفتن داشت. کاش ازدواج با دختر ها و زنهای 17 الی 18 سال کوچکتر از خود ادم هنرو افتخار محسوب نمی شد و همه اینطور ادمها را نه با دیده تحسین که تاسف نگاهش میکردند.
دو هفته پیش بنا به دلایلی با آقای عرق خور به ناچار تماس پیامی داشتم و خب اوله از اینکه کارم را راه بیاندازد سرک کشید به مسائل خانوادگیم. منم سرک کشیدم به مسائل خانوادگیش و حرفهای خیلی بدی بهم زدیم در حد فوحش اما مودبانه . گیر داده بود که با مخاطب خاص ازدواج کردی و بچه اونو ... خلاصه توهین پشت توهین منم یه جا از کوره در رفتم و گفتم تو هم برو ازدباج کن . ازدواج که نمیکنه شاید ازدباج کرد. اونم برای تعریف از خودش گفت ازدواج چیه من میخوام مجردی حال کنم و همینکه ماهی یکبار هم با یکی باشم که 18 الی 19 تا از خودم کوچک تره و ... بقیه اش رو نمی نویسم که تهوع اوره اما عجب افتخارات حال بهم زنی! در ادامه هم گفت خانم های شوهر دار .... نمی دونم راست گفت یا دروغ اما اگه راست گفته باشه مرد ایرانی هر دو سر قافیه را باخته و به این بیچارگی و بدبختی کلی هم افتخار میکنه !!!! مرد ایرانی نه واقعا اخه چرا ؟ یعنی میل و هوس اونقدر تو رو کور کرده که ندانی داری با خودت و خانواده ات و جامعه ات چکار میکنی ؟ توی روح عشق یا همون هوس که لباس عشق پوشیده .
یه زمانی که تصمیم گرفتم به زندگی بدون جنسیت روی بیاورم فکر میکردم که دو سه روزه می میرم . درسته طرد شدم حتی بدتر از یه ادم همجنس گرا . درسته هیچ دوست خانم و اقایی ندارم که هر روز ببینمش و ... ولی در عوض با خودم دوست شدم و فهمیدم سالها و سالها این خودم رو بخاطر دیگران چقدر نادیده گرفته بودم و چقدر اونو بخاطر اینکه زندگی خوبی داشته باشم شکستمش . حالا در کنار همه مشکلات از اینکه می بینم خود خودم سرپاست و متکی به چشمی و نگاهی دیگه نیست خوشحالم . اونقدر سبک بالم و بسته به مادیات وانسانها نیستم که فقط کافیه کوله بارم رو بردارم . تلفن همراهم را خاموش کنم و بروم. شاید تنها چیزی که منو یکجا نگه داشته مسئله شغلم هست و وروجک که اینها انتخاب های خودم هستند و تحمیلی نیستند پس دوستشان دارم.
چقدر خوبه ما ادمها کنار هم باشیم اما خودمان را به همدیگر تحمیل نکنیم . مراقب هم از دور باشیم اما برای مراقب افسار به یکدیگر نزنیم . هم ازاد باشیم و هم ازادی بدهیم .
در پایان مرد و زنی که به مرد و زن دیگه گوشه چشمی دارند اگر خیلی وجدان داشته باشند سوای مسئله دین باید به همسرشان هم چنین اجازه ایی را بدهند ! به نظر شما این اجازه را می دهند ؟ ما ادمها دوست داریم خودمان گناه کنیم اما بقیه مجبور باشند ثواب کنند. خخخخخخخخخ
اگه دو نفر ادم بخواهند وقت برای شناخت همدیگر بگذارند سالهای سال هم نمی توانند هم را بشناسند وای به وقتیکه اونقدر دور و برشان شلوغ باشه که وقتی برای همدیگه نداشته باشند.
ما زن و شوهر های ایرانی برای همه وقت و فرصت و عشق داریم الا برای همسرانمان چون انها ما را رنجانده اند و یا چیزی نبوده اند که ما می خواسته ایم !!! امان از ما ایرانی ها و ما مردم مشرق زمین
برچسب:
نویسنده: بهراد احمدی