نمی دونم شما ها هم مثله من هستید که وقتی حاله خوراکی پختن نداشته باشید بزنید و غذا رو نابود کنید؟من دیروز اصلا حال و حوصله پخت و پز نداشتم ولی چون اژدها و وروجک روزه بودند مجبور بودم که افطاری درست کنم و چون میخواستم سنگ تمام بگذارم دو مدل غذا و سالاد و ... درست کردم و طفلکی ها خوردن اما خودم اعتراف میکنم که هیچ کدام حتی سالاد چنگی به دل نمیزد و اصلا یه چیز دیگه شده بودن! کتلتهام وا رفتن و کم نمک و خمیری و فقط از خوش شانسیم خوشگل بودن و وقتی یک دونه از اونها رو گذاشتم داخله دهنم احساس کردم ملات بنایی میخورم تا کتلت. تازه کلی هم مواد نپخته باقی مانده و کلی هم سرخ کرده بودم من نمی دونم قرار بود یه پادگان رو افطاری بدهم اینقدر جو گیر شده بودم. حالا اینها بکنار من موندم که وروجک چطوری هی رفت و اومد و بعد افطاری یه دونه یه دونه این کتلتهای وحشتناک رو خورد !!!! نه واقعا چطوری !!(ترفند من اینه غذای بنجل رو دم دست و در ملاء عام میگذارم که اونها کم کم ازش بخورند و تمام بشود) حالا اخر شبی رفتم نگاه ظرف کتلت ها میکنم می بینم ته کشیده درحالیکه پر پر بود منم با تعجب پرسیدم کی کتلت ها رو خورده و وروجک با ترس گفت ببخشید من !!! توی دلم گفتم عزیزم ببخشید چیه خدا هم خیرت بده عذاب وجدان داشتم چطوری این همه کتلت و گوشت و ملات را دور بریزم.
از اونجاییکه اندازه یه پادگاه خوراکی درست کردم امشب هم افطاری پزون ندارم و خیلی خوش به حالمه. تازه اژدها دلش برام سوخته بود گفت تو از 12 ظهر رفتی داخله آشپزخونه و الان که 8 شبه زدی بیرون نمیخوام غذا درست کنی و اینهمه خودتو خسته کنی . از حالا به بعد خودم از بیرون یه چیزی میخرم من کلی خوشحال شدم. بابا چیه پخت و پز و قابلمه شستن باید اینها دیگه منسوخ بشوند. البته اژدها حق داره اگه قرار باشه کله ماه رمضان من افطاری درست کنم اینها از سوء تغذیه پوف میشن یه چیزی تو همون مایه های منهدم شدن .
.................................................................................................
امروز روزه گرفتم حالا ببینم کشش دارم یا نه . درخواست انتقالم رو روی میز رئیسم گذاشتم و جرات نداره امضاء بزنه چون به پیوستش اسناد و مدارکی هست که نشان میده توجهی به خطرناک بودن بارداریم نکرده و عمدا به حال خودم منو گذاشته. خوبه که بدونید من با مینی بوس آریا که سرویسم هست به سرکار می ایم و برمیگردم و این مینی بوسها به شدت لرزش دارند و بخاطر همین چندین بار حالم بد شد و نزدیک بود نی نی رو از دست بدهم. متاسفانه اژدها هم همکاری نمیکرد که منو به محل کارم بیاورد و برگرداند چون خیلی از شهر دور هست و کلی باید بنزین مصرف کرد. حالا به شرکتم که می رسیدم مجبور بودم یک مسافت زیادی رو پیاده روی کنم و بمیرم ماه ششم هر قدم که بر میداشتم احساس میکردم که نی نی به شدت غوطه ور و اذیت هست. بارها از رئیسم درخواست کردم که برای تردد بهم از ماشین هایی که به همین منظور در اختیارش هست، بدهد ولی عمدا طفره رفت و هر اندازه نامه نوشتم و ... زد به بیخیالی . می دونین بعضی ادمها برای اینکه شما را کنار بزنند ولی نمی خواهند گناه بیوفته گردنشان کم کم زجر کشتان میکنند تا خودتان به ستوه بیایید و بروید . اینها ادمهایی هستند که به ظاهر خیلی تمیز و مهربان و با خدا هستند ولی در باطن و در حقیقت از هر سیاستی استفاده می کنند که با پنبه سر ببرند و کسی هم خبردار نشود. رئیس من هم با همین ترفنده خودش را به خریت زدن من را همیشه مورد اذیت و آزار قرار میداد ولی من برای اینکه اعصابم در ارامش باشه کاری نداشتم و از خدا کمک میخواستم خخخخخ ببخشید ولی خریت محض ! یه موقع مثله من گول نخورید که خدا صدای مظلوم را می شنوه ها نع از این خبرها نیست . برای من درس عبرت بزرگی شد! حتی در مورد مسئله مهربانی و گذشت و ... به این نتیجه رسیدم که هرکسی از جونش و خودش برای دیگران میگذره و دیگران را به خودش ارجهیت میده یه ابله به تمام معنی است! ما باید همیشه در راس باشیم و بعد محبت کنیم تا محبوب قلوب باشیم! و اونها که فکر میکنن با اذیت نکردن و مهربان بودن به چشم میان ساده اند چون قبل ازبه چشم اومدن زیر پا له شدن و خب تاریخ در مورد مرده ها نمی نویسه در مورد تک تک سرگذشت سربازانی که مثلا برای ناصرالدین شاه می جنگیدند نمی نویسه فقط در مورد ناصرالدین شاه می نویسه . حالا برای اینکه ناصرالدین شاه بتواند شاه بشود کلی ادم جانشان را از دست داده اند اونها مرده اند که به درک ولی ناصرالدین شاه مثلا دستور حمله داده و پیروز شده اونه که اسمش و پیروزیش دهن به دهن میچرخه نه سربازی که با کلی زخم و بدبختی و گرسنگی و شپش و احتمالا دوری از زن و بچه توانسته فلان دژ رو فتح کنه ! زندگی اینه کلا در مورد کلمه محبت و ایثار و ... زیاد شلوغش کردند.
پس عزیزان من برای چندمین بار میگم اگه گیر یه ادم نامرد افتادین نگید خدا به دادم برس خودتون به داد خودتون برسید و البته ارزش های انسانی رو زیر پا نگذارید. میشه هم گرگ بود و هم اهو هر کدام بدبختی های خودش رو داره اون کثیفه و بوی خون و لجن میده اما همیشه برتره و اون یکی تمیز و ظریف و با بوی عطر اماهمیشه پایین دسته و یه لقمه چپ . حالا دیگه انتخاب با خود ادم هست.
...............................................................
اما در مورد خدا فقط بدون که تو بنده ایی و اونه که خداست. وقتی برات چیزی رو انتخاب کرد چ گریه کنی و چ بخندی اون همون کار را میکنه . یه بار بهت حال میده و یه بار حالتو میگیره.
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست (دم حافظ گررررررررم حرف منم همینه)
صاحب دیوان ما گویی نمیداند حساب
کاندر این طغرا نشان حسبة لله نیست
هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود (گناهه ولی ادم های یک رنگ و بی ادعا اینجان)
خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست (چون توی مستی خودشان را لو می دهند می ترسند که مست کنند)
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست (رها کنیم ظاهر و اصل را در یابیم)
بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است (با اینکه اعتقادی به خدا و قیامت نداره)
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست (با اینکه ترس از خدا و قیامت دارند خخخ )
حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست
عاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست (کی میتونه اینطوری باشه؟ خوش به حال چنین ادمهایی که هیچ چیز حتی خدا هم نمی تونه اونها را در بند و اسارت جسم و مال و ... نگه داره )
برچسب:
نویسنده: بهراد احمدی