خرید بک لینک
دیروز بعد از ظهر حسابی کلافه بودم . خدا شکر که ماه رمضان از راه رسید و دیگه لازم نیست بروم رستوران شرکت. اینجا حتی اگه ناهار هم نخواهی باید بروی رستوران که همه ببینند و بدانند که هستی. مدتی که ادم را نمی بینند کلی حرف و حدیث و دروغ و تهمت پشت سر ادم ردیف میکنند. بنابراین باید بود و دائم اطلاعات دروغ و غلط به خوردشان داد تا دست از سر ادم بردارند. الان روزی نیست که گیر ندهند تو چه مادری هستی ک بچه ات به دنیا اومده و نمیروی مرخصی زایمان . یکی نیست به اینها بگه بچه خودمه - زندگی خودمه - شرایط خودمه - چرا اینقدر دخالت و فضولی میکنید . میخواهم میروم مرخصی زایمان و نخواهم نمی روم . نمی دونم حتی دوست دارند چند ماهی نباشم و منو نبیند اینقدر اصرار به رفتنم میکنند. خخخخخ همه این حرفها فقط نمک روی زخم های منه و من فقط تحمل میکنم . اون ناهار اخر هم زهرمار شد و اونقدر به حرفم گرفتند که هم سرد شد و هم از گلوی بغض کرده ام پایین نمی رفت.

واسه بی توجهی های محیط کاری یکی میگه به مدیر عامل شکایت کن و یکی به نماینده فرماندار و ... من راستش حالم از وزیر کار و امور اجتماعی الی آخرینشان حالم به هم میخوره و از همه مشاوران و معاونان خانمی که در نهادهای دولتی برای منافع زنان خیر سرشان کار میکنند و البته کاری بجز مفت خوری بلد نیستند. اینها دیگه زن نیستند اونقدر مار خوده اند که افعی شده اند و نمی فهمند که نیازهای یه خانم چیه !

ما خانم ها خیلی ظریف و مهربون و مظلومیم اما تا وقتی زیر دستیم و زور نداریم و به مقام و منصبی نرسیدیم ولی وای به حال وقتی ک به یه جایی برسیم مخصوصا دفتر و دستک دولتی اون موقع چنان عقده بازی هایی از خودمان در می اوریم ک بیا و تماشا کن . به نظر من مسئول امور بانوان یه مرد باشه یه مرد خانواده دوست و انسان دوست از این مادر فولاد زه های قراضه و خپل و نفهم به معنی واقعی کلمه شاید خیلی بیشتر درک و فهمش باشه. که بدونه نیاز های خانم ها رو و بدون عقده بازی بهشون کمک کنه. حالم از خانمهای متصدی امور بهم میخوره در اتاق اینها فقط به روی اقایون و نور چشمی ها و خانمهای همدست خودشان بازه و محاله ممکنه برای خانم دیگه ای ترحم و دلسوزی کنند. اگر به فکر خانم ها بودن رفاه خودشان را نمی دیدند و فکری هم به حال بقیه خانمهای بی پناه و مظلوم می کردند.

القصه بعد از ظهر چهارشنبه دوباره مخاطب خاص گیر سه پیچ داد بهم و منم خدا شاده برای بار چندم بهش گفتم که بهش فکر نمی کنم و نمیخواهم بهش برگردم. براش دوباره از نامردیهاش نوشتم و دروغ و کلک هاش و گفتم من باهاش ادامه نمی دهم. کلی نوشتم و فقط الکی الکی اعصاب خودمو خرد کردم . میخواستم بعد از ظهر بروم کلی کار انجام بدهم ولی بی جون و رمق افتادم روی تخت. اژدها هم فهمید گیگای جنگجو خونینه دلش و از نفس افتاده یه خورده اومد کنارم یه خورده ماساژم داد و من کنارش از حال رفتم و خوابم برد تا خود صبح. فقط نگاه اشکهام میکرد که از گوشه چشمم جاری بود و گفت چت شده تو . منم گفتم هیچی دلم برای نی نی تنگه . یه موقع هایی احساس میکنم نی نی داره توی دلم تکون میخوره و... نمی دونید ک چ رنجی داره

امروز صبح سرکار باز فیلمهای نی نی و عکس هاش و مراسم کفن و دفنش رو دیدم و گریه کردم . داره این فسقلی منو پیر میکنه . دلم میخواهد بخوابم و 6 ماه دیگه یا هرزمان که میتونمم بچه دار بشوم بیدار بشوم . ثانیه ثانیه این روزهای کابوسوار برام به سختی میگذره خیلی سخت.

بعد از فیلمهای نی نی اومدم با وبلاگم خودمو سرگرم کنم که مخاطب خاص اومد درب اتاقم. دید که گیگا منتظر یه اشاره است تا اونو قیمه قیمه کنه بنابراین نفس نکشید فقط یه محافظ کولر بهم داد و به بهانه وروجک کلی حرف و حال و احوال پرسی و انگار نه انگار که دیشب چیا بهش گفتم و بعدش هم گذاشت و رفت.

داره ماه رمضون میاد الکی میگم پول ندارم و نرفتم گوشت بخرم و برنج و ... دارم کم کم شبیه بابا خدا بیامرزم میشم اونم پول خیلی داشت اما دریغ از خرید به موقع مایحتاج زندگی و دائم میگفت پول ندارم پول ندارم. البته وروجک و اژدها بدونن پول دارم یه شبه همه اش رو ...

دیروز وروجک ازم پیتزا و ساندویج و ... میخواست خودم هوس دل و جگر کرده بودم و اژدها میوه میخواست در نهایت به دلیل بی جونی من چند تا چیپس و کمی ماست موسیر قال قضیه رو کند. ای وای واسه وروجک ناهار هم درست نکردم گناه داره بیچاره

امروز هر طور شده میروم خرید میکنم و یه خرده خودم رو جم و جور . میخوام روزه بگیرم اما با این اعصاب درب و داغون بی ابی بدنم میدونم کلا دیوانه میشم . نمی دونم حالا چرا کنم . اینجا هم خیلی هوا گرم شده ادم زیر کولر هم میسوزه از گرما . خخخخ عطشم دارم با هیچی هم رفع نمیشه دهنم همش خشکه خشکه. مصرف قند و شکر رو به صفر میرسانم ببینم بهتر میشه اوضاعم یا نه

پیشاپیش رمضان همگی مبارک . از حالا حبوبات و گوشت و ... بخرید که وسط گرما و زبون روزه دنبال مایحتاج زندگی نباشید.

برچسب: نویسنده: بهراد احمدی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 12:27

صفحه بندی