خرید بک لینک
دعا - پرستش - نیایش- دست به دامن خدا بردن برای یک نفس بیشتر کشیدن برای رهایی از مرگ و بیماری و همه کم و کاستی هایی که خدا عمدا در وجود و زندگی ما انسانها قرار داده است !

غریب واژه ایی است انسان و غریب واژه تری است خدا ! برهان نظم خواندم و فلسفه و عرفان و قران و داستان پیامبران و ... و ... به خدایی رسیدم که تا کمک می رساند مهربان است و تا کمک نمی رساند نامهربان! وقتی کاری نشد که نمی شود می گوییم خواسته اش بوده و تقدیر این بوده و ممکن بود اگر بشود بدتر از این بشود. برایمان از خضر می گویند که بنا به امر خدا کودکی را سر برید تا بعدا کودک بهتری به ان خانواده خدا بدهد!! اگر خدا از رگ گردن به ادم نزدیک تر هست اگه عالم است و توانا چرا از اول فرزند خوب نمی دهد؟ چرا خون و خون ریزی حرام است ولی خدا از خون ریختن و جان گرفتن خوشش می اید؟ چرا تبعید ادم و حوا باید دامن گیر ما ها میشد؟ همه ی ما ؟ خدا هم ان چیزی هست که می گویندو هم ان نیست! خدا گویا می افریند اما نمی داند سر انجام چ خواهد شد و گاهی اوقات تغییر موضع میدهد . گاهی اوقات می گوید من خالق کله جهانم و قدرت عالم منم و بعد می گوید برای رهایی از چشم زخم مخلوقاتی که خودش افریده وان یکاد بخوانید و ... این خدا چیست؟ چرا در اوج کمال نقصان و تضاد ؟ خدا مثله گازی است که انگار بسته به شرایط همان شکل و تراکم را به خود میگیرد! خدا اگر بندگی میخواست نیاز به دادن درد و بیماری برای دعا کردنش نبود و اگر خواسته خدا درد و بیماری است دعا و التماس های عاجزانه ما اولا چ دلچسب است برایش و دوما خودش کاری میکند و مقدماتی می چیند تا ما دائما التماسش کنیم . خدا اگر نمی خواست کسی گریه کند و اشک بریزد درد نمی داد . بیماری و مرگ نمی داد و اصلا غدد اشکی و مجرای اشک نمیداد.

چرا خداوند باید عزیزانش را با مرگ مواجه کند ؟ حداقل پاداش انها که خوب بودند را زندگی ابدی می گذاشت و عروج به بهشت بدون جان دادن ولی چرا همه ادمهای خوب اکثرا کشته شده اند و مرده اند ؟ جواب نیکی مگر نیکی نیست و مگر خداوند عادل و رحمن و رحیم نیست ؟ وقتی مغز کوچک ما هزاران راه برای تفکیک خوب و بد از خود ارائه میدهد چطور خداوند به فکرش اینها نرسیده است؟

اسلام تنها دینی هست که ادعا میکند بهشت و جهنم وجود دارد ولی ... اصول دین ما یکی اش اعتقاد به معاد و روز قیامت است. می ترسم خیلی میترسم که در ورای این جهان و در سرزمین مرگ چیزی جز مرگ وجود نداشته باشد. چرا می ترسم ؟ وقتی این همه تناقض می بینم وقتی میبینم گاهی اوقات هر اندازه دعا کنیم چیزی عوض نمی شود به حال و روز خیام دچار می شوم اینکه میگوید کسی که رفته برنگشته که بدونی اون طرفی وجود داره یا نه و می بخور و مست باش تا خبر از گذر عمر و بدبختیهات و دردهات نداشته باشی.

داستان شیعیان را بخونید از زمان امام عصر به بعد ببینید در تاریخ چند بار اتفاقات وحشتناک رخ داده و چندین مرتبه شیعیان قتل عام شده اند. انقدری که خون مثله رودخانه جاری بوده و... یعنی در ان زمان ها نمی شد که آخر الزمان بشود ؟ اگر ان زمان اخر الزمان نشد الان هم با گریه و التماس و خدایا به داد مردم بیگناه برس اخر الزمان نمی شود. اخر الزمان شاید وقتی باشد که دیگر زمین توانایی رویش گیاه و نگهداری حیوان و انسان را نداشته باشد. یک انفجار کهکشانی و ودیگر هیچ. کاش بجای همه اینها متوجه میشدیم ما انسان ها چه هستیم و چرا هستیم و تا کی هستیم و از کدام کره و کهکشان و ... عوامل بوجود اورنده ما به زمین رسیده است و رشد و تکامل پیدا کرده است . شاید عاقل ترین مردم دنیا انهایی باشند که در ناسا دنبال حیات و زندگی در خارج از منظومه شمسی میگردند. شاید داستان ما انسانها نه در این دنیا و ان دنیا بلکه در داخل کهکشان ها شکل گرفته است. شاید اگر به منشاء اصلی خود برگردیم از بیماری ها و مرگ و میر و... رها شویم و اگر درجا بزنیم جز فنا پذیری چیزی عایدمان نشود. شاید هم ما انسانها تبعیدشدگانی باشیم از یک دنیای دیگر . دنیایی که جا برای شقاوت و انسان بد بودن وجود نداشته باشد و تنها کسانی راه به ان دنیا پیدا کنند که قبل از مرگ کشته شوند و خونشان از بدن بیرون بریزد! شاید شاید شاید

.....................................................................................................................................

خب خب خب اینم از بحث فلسفی و مخ هنگ کن اما در مورد زندگی

قبول دارم یه خرده ایی زندگیم تکراری شده ولی براش یه فکری میکنم . فعلا در دوران نقاهت بسر می برم و نباید زیاد به خودم فشار بیاورم ولی کم کم برنامه شنا رو ردیف میکنم تا احساس پری دریایی بیاد سراغم . واقعا غوطه ور شدن درون اب احساس خوبی به ادم میده و انگاری اب همه غمهای ادم را با خودش میبره. همه نگرانی ام فقط خریدن مایو شنا و اینکه داخلش چ شکلی بشوم هست. اخه با اینکه زیاد چاق نشدم بخاطر بارداری ولی خب اونیکه قبلا بودم هم نیستم و کمی سایزم تغییر کرده .

دیشب در مورد ورزشهای بعد از زایمان خواندم و دیدم نوشته که بهتره یکی دو ماه دست نگه دارم و به بدن فشار نیاورم. با این حال کم کم دارم میزان خوراکم را کمتر میکنم و فعالیت بدنیم رو بیشتر ولی نمی دونم چرا احساس میکنم کم کردن وزنم به این راحتی ها و مثله قبلا نباشه. انگار بدنم هنوز فکر میکنه که باید مواد خوراکی در بدنم انبار کنه.

...................................................................................................................

برا ساخت خونه یه خورده تصمیمم را جدی تر کردم منتهی به هزارتا مشکال یرخوردم یعنی ادم پیر میشه تا یه ساختمان را تکمیل کنه اونم ساختمان من که با ادم و عالم خرده حساب و کتاب پیمانکارش داره ولی مهم نیست با تلاش درستش میکنم و البته پول مضاعف دادن - هیهات

...............................................................................................................

احساس کردم وجودو حضور ادمهای گرگ گرسنه با وعده و وعیدهای الکی و پوچشان داره روح و روانم را خسته میکنه در نتیجه از امروز میخواهم که شروع کنم به حذف این ادمها . اولیش هم همکار خودم و داستان معشوقه بودن و ... از اول صبحی زدم توی برجکش منو چ به معشوقه بودن ععی . چندش اورترین حالت ممکن برای یه زن اینه که نه هویت نه شخصیت نه زندگی هیچی معشوقه باشی و به اقا سرویس بدهی و ... خب که چی ؟ یعنی شاید خانم هایی که از نظر مالی خیلی دیگه در مضیقه باشن و هیچ درامدو پولی نداشته باشن از سر ناچاری و بی پناهی ... که ارزومیکنم یه روز یه کاره این مملکت باشم و فقط خونه و پانسیون درست کنم واسه خانم ها که حداقل بخاطر پول و بدون جا و مکان بودن اونطوری زندگی نکنن و اگر خطایی هم داشتند حداقل سر هوسشان باشه و میل و نیاز عاطفی نه مالی و ناچاری

یعنی الان فکر کنم ثواب ساختن خانه های نقلی برای سرپناه بودن این جور خانمها فکر کنم از مسجد سازی هم بیشتر باشه . میشه مجتمع ساخت و نگهبان و ... که داخله خونه ها روابط نامشروع و ... رواج پیدا نکنه و محیطش پاک و عاری از کثافت کاری باشه.

الان داخله شهر ما خانه معلم اومده به دخترهایی که کار میکنند ولی جایی برا زندگی ندارند سرپناه میده اونم با هزینه خیلی خیلی کم و حراست و نگهبان و پلیس و ... هم مراقبت میکنن . اینها هم سرپناه دارن هم با درامد کم هم می تونن زیر یه سقف باشن و هم چون حراست و نگهبان خانم و ... داره اون مکان دیگه نمی تونه بهشون انگ فلان بزنه و توی کله اشان فرو کنه که هیچ ارزشی جز سرویس دادن به اقایون ندارند. اینها با فروشندگی . منشی بودن و ... دارند ابرو مند زندگی میکنند. چی میشه همه شهرهای بزرگ چنین کاری و انجام بدهند اول برای زنان سرپرست خانوار و زنان بدون سرپرست و دختران بدون سرپرست و بعدا اگه شد واسه پسربچه ها و مردان از کار افتاده و ... .

..............................................................................................

اینها رو گفتم ولی ایکاش بجای فرهنگ معشوقه بازی و ... فرهنگ زندگی موازی بود . یعنی هر خانواده یا هر دو سه خانواده خوشبخت و اوکی یه خانواده اسیب دیده را تحت پوشش قرار میدادند.

یعنی سه چهارتا برادر و پدر پیر خانواده یه خانم سرپرست خانواده را جزیی از فامیل خودشان محسوب میکردند و از نظر مالی بهش کمک می کردند و توی خونه گرفتن و کرایه خونه و خورد و خوراک خلاصه هر کمکی که می تونستن بهش می دادن البته بدون درخواست سرویس شامگاهی در ازاء کمک ! خخخ گیگا این دوره زمونه خواهر به خواهر رحم نمیکنه و همه گرگ گرسنه شدذن که با هیچی هم سیر نمی شوند کی دیگه به غریبه ها کمک میکنه ؟ قبلا بابا بزرگ و مامان بزرگهای ما کمک میکردند کاش ما هم یادمان بیاد و کمک بکنیم.

اولش ممکنه در جواب خوبی دست ادم رو گاز بگیرند اینها زخم خورده اند و جز زخمی کردن کاری بلد نیستند ولی بعدا کم کم خوب میشن

ضمنا وظیفه همه خانمهای ایرانیه که به هم کمک کنن نه اینکه فقط به فکر خودشان باشند.

آقایون هم نسبت به هم همین وظیفه رو دارند

زیاد نوشتم می دونم ولی میخواهم انسانیت دوباره برگرده به خونه خودم و هرکسی که دوست داره

زمان جنگ هم غذا نبود و امنیت و ... مردم با دور هم جمع شدن و کمک به هم به خودشان دلگرمی میدادن. بمب و موشک می خورد روی سر مردم ولی یادمه زیرزمین خونه ها را پارچه کشیده بودن و تقسیم بندی و به هم دیگه خونه و جا برای پناه بردن می دادن . ما همون مردمیم فقط یه خرده گرگ شدیم کاش دوباره به همون روزهای خوب یکدلی و هم زبانی برگردیم. امیدوارم

برچسب: نویسنده: بهراد احمدی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 12:27

صفحه بندی