خرید بک لینک

بعضی ادمها پتانسیل داشتن آسمان آبی رو ندارن اینها نمی دونن رنگ آبی چیه و چقدر قشنگه و فقط داخله تیرگی ها زندگی میکنند مثله ادمهای شکاک – حسود – مال پرست و ... خب اینها حسابشان جداست اما بعضی ادمها ذاتا سفیدن یا سرخابی یا صورتی ملیح یا رنگین کمانی و خلاصه با هر بد و کم و کاستی رنگ ذاتشان به همه چیز می چربه و خنده از روی لبهایشان محو نمیشه این ادمها همیشه و در هر شرایطی لبخند می زنن اما انگار زمین و زمان بسیج می شوند تا آخر رنگ این لبخند رو از اونها بگیرند! جای تاسف داره

سال خروس : سال ساله خروس لعنتی خوبی ؟ چرا خوب نباشی از وقتی تو اومدی دائم عزراییل مشغول قبض روح بوده و تو انگاری با نوکت توک می زنی به زندگی و خوبی و خوشی ادمها و بادکنکهای رویاهای اونها را خراب میکنی خخخ حالا می فهمم چرا چینی ها وقتی ساله خروس از راه می رسه نه هوس بچه دار شدن می کنن و نه هیچ ریسک دیگه ایی ! همیشه فکر میکردم خروس موجود جالبی باشه – سحر خیر و مهربان و خانواده دوست اما حالا متوجه شدم که این خروس به ظاهر دوست داشتنی جز حسادت و خیره سری و توک زدن و جنگی بودن کاری ازش بر نمیاد و برای یه کرم ناقابل یا داشتن چند تا خانم مرغ خوشگله دیگه حاضره که همه مزرعه های دور و برش رو نابود کنه! نکن خروس اینکارها را نکن و بگذار مردم نفس راحت بکشند.

دیروز ک رفتم خونه وروجک گفت دارن کوچه خونه نیمه کاره رو اسفالت میکنن. یهو به سرم زد براش انشعاب آب و برق بگیرم ک حداقل یه آب و برقی داشته باشه. حالا تا ببینم چی میشه. بعد از مدتها با وروجک از خونه زدم بیرون و رفتم پارچه مانتویی خریدم و برای وروجک پیتزا و نوشابه و بلال و ... بعد که اومدیم خونه رفتم سراغ طبقه بالایی کمد دیواری که کارنامه سالهای قبل وروجک رو بردارم و اونجا لباس های جعبه ایی که با وسواس واسه پسرم خریده بودم را دیدم و باعث شد که با اشک و گریه تا خود صبح من و وروجک بخوابیم. چقدر جای خالی نی نی ام برام سخت و غیر قابله تحمله

دوست قدیمی : دیروز بهم یه دوست قدیمی تلفن کرد . دنبال اسم برای شرکتش می گشت و ... خلاصه از ماجرای نی نی براش گفتم و مصیبت هام و اون هم در مقابل بهم گفت منم برات یه خبر دارم! فکر کردم برای اونم اتفاق بدی افتاده و میخواهد با من هم دردی کنه ولی نه گذاشت و نه برداشت و گفت منم گرین کارت گرفتم و مدتی امریکا بودم و الان تازه برگشتم ! یعنی جفت پا رفت توی اشک و گریه و زاری من و مشخص شد اصلا احساس ترهم هم برای من نکرده. با دست اشکهام رو پاک کردم و خیلی عادی گفتم خوب کاری کردی ! نمی دونم انتظار شاید داشت هورا بکشم و ... ولی برای من عادیه و برخلاف خیلی ها ک فکر میکنند حالا هرکسی رفت امریکا و ... خوشبخته اصلا چنین تصوری ندارم و میدونم اونها که مهاجرت میکنن در بالاترین سطح علمی هم ک باشن اذیتن وای به حاله اونها که کمی هم پایین تر باشند. خوبیش اینه که این ادم زیاد هم ذات خیر رسان و خوبی نداشت و همونی بود که میگفتم ارشادش کردم و دیگه از سر و کول دخترها پایین نمی اومد همینکه برود امریکا حداقل به چند تا دختر و خانم تجاوز کمتر میشه و جای شکر داره . واقعا کاش میشد مردهای منحرف رو صادر کنیم به لاس وگاس و ... از شر همشون راحت بشیم . گذشته از اینها کاش در جواب اون همه خوبی که براش کردم کمکم میکزد تا منم از این کشور بروم ولی معمولا ادمهایی ک می روند خارج از کشور زیاد اهل کمک و مرام و ... نیستن و فقط به فکر خودشان هستند.

من یه فامیلی دارم که امریکاست سالها برای برادرش اقامت ردیف نکرد من که دیگه تربچه ام خخخخخخ شایدم پیازچه. اوووف چقدر تربچه با دیزی رنگش جور درمیاد ولی خودنش نع خخخ

یه سوال فلسفی عمیق : ادم شوهر داشته باشه اما بدبخت باشه ولی اسمی داخله شناسنامه اش باشه و بچه دار شد بتونه برای بچه اش راحت شناسنامه بگیره بهتره یا اینکه مجرد باشه و معشوقه و مردهای عمدتا همسر دار و بدون هویت و بدون بچه یا بچه بدون شناسنامه ولی در عوض همیشه خوشحال و خوشبخت باشه ؟ سوال چندش اوریه مخصوصا واسه خانم های متاهل ک الان اینو دارن میخونن من خودم می دونم و هم متاهل بودن را تجربه کردم و هم مجرد بودن رو . جوابی این سوال شاید نداشته باشه ولی این همش بخاطر جامعه است و فشارهایی که روی مردم هست. فشارهای اقتصادی و باید ها و نباید ها و خرافات و ... از همه مهم تر ارث و میراث و حقوق شوهر که مبادا بجای یک جا دو جا سرازیر بشود و... راستش هم دلم برای خانمهای متاهل می سوزه و هم دلم برای خانم های مجرد .هر چند دوست ندارم بنویسم ولی هم دلم برای اقایون متاهل می سوزه و هم برای اقایون بناچار مجرد ! نه اصن تقصیر روزگاره .

کاش دولت بجا واردات دسته بیل چینی یه خورده مرد چینی هم وارد میکرد میگن اونها هم از بی همسری غصه می خورند.

همینقدر بدونید اوضاع خونه اصلا جالب نیست تا حدی که قید خونه و وسایل و ... اش را زده ام و احتمال قوی اگه اژدها خودش رو اصلاح نکنه با یه چمدان لباس می روم خانه دانشجویی یا پانسیون واسه زندگی و ایندفعه وروجک رو هم با خودم نمی برم و می فرستمش پهلوی اقوامم. یعنی نزدیکهای اینه که فاتحه زندگی مشترکم خوانده بشود. خواسته قلبی خودم چی هست ؟ با اینکه کلی ادم هست که حاضرند که بپذیرم معشوقه باشم برام خونه و زندگی و ماشین و ... فراهم کنند و حتی بچه و ... ولی من باز هم از ته قلب میخواهم که اژدها به خودش بیاد و دست از سرم برداره و زندگیم رو خراب نکنه . با این وجود وعده و وعید مردهای اون مدلی کورم نکرده و عقده خونه و زندگی و ... ندارم و ... بنابراین مثله ادمهای تنها پانسیون یا خونه مامان ظالمم رو ترجیح می دهم به معشوقه بودن . نمی دونم چرا اسم معشوقه که میاد کلا امواج ملایم مغزیم متلاطم میشه و بد می ریزم به هم . اخه ته نداره . جز تنش و اضطراب و اخر و عاقبت به ناخیری هیچ چیز دیگه نداره . یکی نیست بهم بگه گیگا بیا فرض کن اژدها نباشه و با یه نفر دیگه ازدواج کردی فکر کردی اون ادم درکت میکنه ؟ خوشبختت میکنه ؟ هعی روزگار چرا مردهای ایرانی اینطوری شدن ؟ چون پول ندارند ؟ حالا پول داشتند همسرشان را خوشبخت می کردند؟ یعنی خانمهای مردهای پولدار خوشبختند ؟ نیستند که ! اصن خوشبختی کجایی ؟ نی نی کوچولوی من برگرد

برچسب: نویسنده: بهراد احمدی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 12:27

صفحه بندی