اول اینکه من باور نمیکردم اینهمه ادم بروند و رای بدهند خیلی برام جالب بود. منطقه ما که ساعت 12 شب بود ولی باز هم همه بیرون از خانه و بعضا داخله مساجد بودن واسه رای دادن !!! بگم افرین ؟ آپنیر ؟ چی بگم ؟ هیچی نمیگم . فقط میگم امیدوارم همه چیز ختم به خیر بشود و یه نفر دلش برای مردم بسوزه حالا کباب شدن پیش کش
دوم اینکه بخاطر دو هفته استعلاجی فاتحه حقوقم را خوانده اند و بدهکار و بستانکارم را صفر صفر کرده اند و خب این ماه باید تا آخرش قرش بدهم کمرم رو هههه مخصوصا اینکه عجیب هوسه عوض کردن ماشین زده به سرم. حالا یه نقشه ایی براش میکشم.
سوم اینکه وروجک همچنان داره امتحاناتش را سپری میکنه و برا خاطر دل منم شده وانمود میکنه که داره درس میخونه و...
چهارم اینکه می خواستم به بچه به فرزند خواندگی قبول کنم مامانش اونو به اقوام خودشان فروخته 9 میلیون تومن ! به نظر من که کم فروخته . یه دختر هم هست باباش دائم الزندانه اونو رایگان هم بدهند نمیخواهمش
پنجم اینکه وای از مخاطب خاص
برچسب:
نویسنده: بهراد احمدی