عزیزان اول از همه اینکه اومدنتون به این وبلاگ باعث مسرت من هست البته نه برای بالاتر رفتن امار بازدید کنندگانم چون من کلا هر چند مدت یکبار پاکش میکنم و دنبال امار گیری نیستم . دلم خواسته اینجا محلی باشه برای به چالش کشیدن افکار و عقاید خودمان و یادگیری و کمک به بهتر شدن زندگی همدیگه - اینکه از مشکلات هم بگیم و سعی کنیم حداقل فکری و روحی به هم کمک کنیم ابنکه دیگه خرجی نداره ؟ سو استفاده هم نیست
اما یه اما و ولی وجود داره اون هم اینکه من یا شما اگه می نویسیم شکست عشقی خوردیم بقیه فکر نکنن که بهترین فرصته برای .... نه حتی نمیخواهم در موردش بنویسم.
کار به بقیه ندارم ولی من تنها نیستم یعنی جایی که کار و زندگی میکنم شکر خدا جنس مذکر زیاد هست حالا مرد وجود نداره قصه اش فرق میکنه . به هرحال بی نیاز از جنس مذکر و عشق بازی و ... هستم خواهش میکنم با برداشت اینطوری کل زحمات منو برای این وبلاگ به هدر ندهید و ضمنا اگه اینجا هستین که نفعی ببرید بجز تجربه و بینش بالاتر تو رو خدا از فردا به وبلاگ من نیایید . اینجا کسی نباشه بهتره از اینکه ادمهایی باشن که بدون درک کردن من به فکر التیام زخمهای دل خودم و خودشان از طرق مختلف باشن
عشق خوبه - عاشقی خوبه ولی یهویی که نمیشه؟ ضمنا از منم بپرسید که ایا همه این وبلاگ نوشتن برای پیدا کردن دوسته ؟ خب یعنی تیمور لنگم نمیتونم پاشم و دور و بر خودم دوست برای خودم ردیف کنم ؟ اگه نتونم که یا نقص عضو دارم یا خیلی زشتم و ... که خب مسلما به دل شما هم نخواهم نشست. اگرم ماه شب چهارده باشم که خب تا به خودتون بجنبید از کف رفتم خخخخخخ
پس یه خورده عاقلانه تر و محترمانه تر باهم دیگه تعامل داشته باشیم .
خدمت همه شما سروران گرامی عارضم که من اگه بخواهم ازدواج کنم الان دست به نقد یکی دو نفر هستن و با همون ها هم ازدواج میکنم فرقی هم نداره شما فرشته باشید اونها دیو یا میلیاردر باشید و اونها گدا
صلاح اینه و من حق انتخابی در این خصوص به لطف جامعه و مدنیت و تمدن زشت ایرانی ندارم .
خب پس در عالم حقیقی من نه تنهام نه ترشیده نه در جستجوی شوهر- به وفور دور و برم هستن اما دل من با اونها نیست و جرات ابراز و گفتنش رو هم ندارم. اینها را دارم مینویسم از کسی اینجا سو استفاده نکنم و دل کسی را فردا روز نشکنم
من در عالم حقیقی اسیر جامعه و باید ها و نبایدها هستم و در وبلاگم میخواهم ازاد باشم و اسیر احساس هیچ مرد و زنی نمیشوم پس خواهش میکنم دوستانی خوب و بدون حسابگری برای هم باشیم
بهم راه و رسم زندگی کردن را یاد بدهید اینکه چطوری با ادمها کنار بیایم و ...اما در پس زمینه ذهنتون دنبال حواشی نباشید لطفا و خواهش میکنم- گیگا جنسیت نداره ولی احساس و قلب داره
.....................................
مخاطب خاصم امروز با خودم رسید محل کار با هم هم زمان کارت ورود زدیم ولی چون نگاهش نکردم برا اولین بار انگار زانوهاش سست بشن کمی اروم تر قدم برداشت من جلو می رفتم و او پشت سرم بود - باید عاشق شد تا حال عشق را فهمید به هرچی که فکر میکنم به همون چیز فکر میکنه یا برعکسش
قبلا براش فال کف دست میگرفت امروز یادم به اون موقع ها و خطوط کف دستش و فالی که در مورد سرنوشت خودم گرفتم افتادم بعد اومدم دیدم بعد از دو ماه برای پروفایلش عکس گذاشته و اون هم عکسی با مضمون فال و فالگیری - مرد موجودیه که فکر میکنه برنده است ولی در اوج برنده شدن بازنده است . حیف که هیچ مادری به هیچ پسری یاد نمیده که پسرم اگه یه زن را شکست بدهی احساس پیروزی نکن ولی اگه اجازه دادی یه خانم تو را شکست بدهد ان زمان پیروزی !
دلیل این همه طلاق داخل جامعه ما همین یک خط تربیتیه ! حرفما خیلی کوتاه اما خیلی بزرگه ها بگیرین میخواهم چی بگم
به هرحال اقایون که هر دفعه یکی رو از زندگی خودتون دور می اندازید و فکر میکنید خیلی باحالین اینو بدونید نمره اخلاقی خودتون 0 هم نیست ! بیاید منضومه خسرو و شیرین
بدو گفتا که او آن من شد زو نکن یاد
بگفت این کی کند بیچاره فرهاد
بدو گفتا اگر ره یابی در سرایش
بگفت اندازم این سر زیر پایش
و من بهتون میگم یه خانم یه دختر یه موجود مونث سرتا پا میتونه ایراد و اشکال باشه ولی همین ایرادها و اشکالاته که خوشبختی برای شما می سازه و ازتون یه مرد واقعی ساخته میشه
قبلا برای همین پرنسس ها میگفتن 7 مرحله را سپری کن و بعد اگه زنده ماندی بیا با ما ازدواج کن! اول باید مرد شد و بعد ازدواج کرد ولی خیلی جوجه ها همینکه مذکر هستن را ملاک ازدواج می دونن!!
البته جوجه هم داریم تا جوجه !! یه کلیپی نگاه کردم جوجه خروسه دو سه روزه با 4 الی 5 برابرتر خودش می جنگید و شکستش داد و تا جوجه مرغها باشن برای زمان بلوغ خودش ! اما جوجه مذکر های ما .......... اخ بگذریم نگم بهتره
میخواستم از مخاطب خاصم بگم حرف به کجاها کشید. خلاصه اینکه کم کم سرد میشه این شراره های اتش انتقام و خیانت و اون روز مخاطب خاص من متوجه میشه اول از همه خودشو نابود کرده و بعد منو - حالا عذاب وجدان اینکه خودش را کشته نابودش کنه یا عذاب وجدان اینکه منو نابود کرده بماند.
سرشتم مثله یه تیکه الماسه زلاله اما دستم بزنید خونتون در میاد چون واقعی ام تراشتون میدهم - بنابراین کمتر کسی منو تحمل میکنه و اونها که منو بدست می اورند چون به دست نیافتی ایی دست یافته اند مغرور می شوند و فکر میکنن همه این قدرت رو از خودشان و هنر خودشان دارند و باز هم میتونن
و یه بار که دستم میزنن و خونین میشن دیگه طاقت نمی اورند و منو میشکنن!! نابودم میکنن!! بدون اینکه بیاد بیاورند از کجا به کجا رسیده اند- اما یهو جادوی قدرت و شوکت خودشان هم محو میشه و تبدیل میشن به همون ادم قبلی که بودن !! افسوس - برا همینه که پول و طلا و ثروت برام معنی ایی نداره چون منو بدتر نابود میکنه
وقتی بیدار میشن که انگار انگشتر حضرت سلیمان را داخل دریا انداخته باشن و البته بیچاره اون انگشتر که باز دوباره اسیر اژدها ها میشه.
کاش مخاطب خاصم که خیلی هم علاقه به خون دادن و اهدا خون هست یه چند قطره خون دلش رو نادیده میگرفت و به خنده ها و شادی ها و لحظاتی فکر میکرد که من با درخششم براش پر نور کرده بودم - روزهایی که یه پراید 84 شیری کدر داشت و تازه با من اشنا شده بود ! روزهایی که اشرافی ترین غذایی که برای جفتمون درست میکرد ساندویج بندری با سوسیس درجه دو و سه بود اما می رفتیم کنار دریا و عاشقانه می خوردیم و به ستاره ها نگاه میکردیم! یه مرد چقدر زود عوض میشه ! بهش یه 206 خدا داد و فراموشم کرد اگه بنز یا پورشه میداد فکر کنم ادم اجیر میکرد تکه تکه ام بکنن- هیهات
بیخیال دیگه دنبال پسرکی ژنده پوش و پا پتی نمی گردم - اژدهای پیر ثروتمند درسته که اژدها هستن ولی خوبیش اینه منو بین جواهرات دیگه می گذارند و اونقدر پول دارند که بیشتر و کمتر شدنش را احساس نکنن- اونجا درخششم کمتره و هنرم را کمتر کسی درک میکنه ولی در امان می مانم و کسی منو دیگه نمیشکنه
میخواستم ازاد و رها باشم ولی با سرنوشت نمیشه جنگید باید برگردم داخل صندوقچه تاریک و تار عنکبوت گرفته اژدهای فراموش کار مکار و دم نزنم - بیچاره وروجک چه شبها تا به صبح که نگران منه و بالای سرم بیدار می نشینه- خدا را شکر که اونو برای کمک به من فرستاده
............................................................................................................................
دیر یا زود مخاطب خاصم برمیگرده و میگه پشیمانه - باید اراده ام را قوی و دلم رو ببرم داخل عمیق ترین و سیاه ترین غار بی رحمی چالش کنم که مبادا دوباره گول بخورم و بهش یه فرصت دوباره بدهم
..................................................................................................................................
تکه های شکسته شده ام هم داره جوش میخوره به هم باید فکر صندوقچه اژدهای فراموشکار یا قالیچه علی بابا برای فرار باشم 
برچسب: ازدواج با عشق یا بدون عشق,زندگی با عشق یا بدون عشق,
نویسنده: بهراد احمدی