
سلام من برگشتم جدای دلتنگی خانواده و خاطرات خوبی که سپری کردم الان خوبم و اومده ام که با شور و شوق زندگی را ادامه بدهم. کلی هم خاطره دارم براتون تعریف کنم ولی نگرانم که حوصله اتان را سرببرم.تحمل کنید دیگه - آفرین اما اول از اینجا براتون می نویسم : صب اصلا میل و رقبت یا رغبت اومدن سرکار را نداشتم و نگاه میکردم که مبادا بخور بخور ایام مسافرت چاقم کرده باشه . خب کابوسم این بود که مانتو فرم شرکت داخل تنم نرود ولی رفت خدا را شکر. کسی متوجه نمیشه اما چون اینجا وبلاگ راست گویی هست باید بنویسم که شکم اوردم یه خورده! خداییش جای من بودید الان کارتون از شکم اوردن تنه...
ادامه مطلب