
یکی دو روزه که من دیگه به مرزی رسیدم که تصمیم گیرنده نیستم . حرفهام و خواسته هام رو گفتم و منتظرم تا بقیه ببینم تصمیمشان چی هست بر همان اساس اینده ام را از نو طراحی میکنم.اون اقاهه که گفتم گرین کارت گرفته من مخم هنگ کرده بود که اخه چطوری امروز بهم زنگ زد و گفت لاتاری برنده شده ! چ جالب! فکرشو بکنید ...
ادامه مطلب
دیروز موقع ناهار نمی دونم چرا کند ناهار میخوردم و رستوران شرکت هم خالی بود تا حدودی و اون شلوغی قبل رو نداشت فکر کنم خیلی ها به استقبال ماه رمضان رفته باشند. یه کباب کوبیده نیمه سرد و برنج ایرانی دم نکشیده و یه گوجه کبابی که هنوز کال بود و دوتا کاسه کوچک سالاد بدون سس مایونز و ابلیمو و کلا هیچی و ی...
ادامه مطلب
یادم نبود که امروز باید بروم دانشگاه روز خیلی سخت و مشکلی را سپری کردم و البته هنوز در پیش رو دارم . تصمیم به جابجایی منزل مسکونی ام گرفتم و ایکی ثانیه یه خونه واسه خودم پیدا کردم ولی یه مشکلاتی مثله چسب بهم چسبیده اند و اجازه نمی دهند که مطابق میل خودم تصمیم بگیرم و عمل کنم - به هرحال مهم نیست - این هم بد یا خوب می گذرد و غمی نیست - وقتی بحث پول وسط باشه بعضی ها برا 10 یا 20 تومن هم حق و نا حقی و نامردی میکنن اختلاف من و طرف مقابل که حدود 2 میلیون هست و هر دو هم حق به جانب هستیم که خب دیگه معلومه درست شدنی نیست. یا باید قید دو میلیون را بزنم و یا نباید بزنم - حالا م...
ادامه مطلب
آقا نیما ادرس وبلاگ ننوشتین - پیدا کردنتون برام اینطوری خیلی مشکله آقا علی نمی دونم امروز سر می زنید یا نه ولی وبلاگتون دیگه جا برا من نداره از بس مخاطب داره و شلوغه 6 بار اومدم حتی نمی تونم نظر بنویسم یه فکری براش بکنید لطفا اصلا نمیشه نظر نوشت شیرین جان به نسخه ات نیاز دارم پس تعارف را بگذار کنار :) مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییی اما زیاد به نتیجه امیدوارم نباش همه جوابم کردن خخخخخخخخ ................. کلی درس و مشق دارم و فرمول و محاسبه یکی بیاد کمک ...
ادامه مطلب
سلام من برگشتم جدای دلتنگی خانواده و خاطرات خوبی که سپری کردم الان خوبم و اومده ام که با شور و شوق زندگی را ادامه بدهم. کلی هم خاطره دارم براتون تعریف کنم ولی نگرانم که حوصله اتان را سرببرم.تحمل کنید دیگه - آفرین اما اول از اینجا براتون می نویسم : صب اصلا میل و رقبت یا رغبت اومدن سرکار را نداشتم و نگاه میکردم که مبادا بخور بخور ایام مسافرت چاقم کرده باشه . خب کابوسم این بود که مانتو فرم شرکت داخل تنم نرود ولی رفت خدا را شکر. کسی متوجه نمیشه اما چون اینجا وبلاگ راست گویی هست باید بنویسم که شکم اوردم یه خورده! خداییش جای من بودید الان کارتون از شکم اوردن تنه...
ادامه مطلب