نوشته هام پرید!
-
تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 5:55
یادم نبود که امروز باید بروم دانشگاه روز خیلی سخت و مشکلی را سپری کردم و البته هنوز در پیش رو دارم . تصمیم به جابجایی منزل مسکونی ام گرفتم و ایکی ثانیه یه خونه واسه خودم پیدا کردم ولی یه مشکلاتی مثله چسب بهم چسبیده اند و اجازه نمی دهند که مطابق میل خودم تصمیم بگیرم و عمل کنم - به هرحال مهم نیست - ای...
عجب وضعی
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 10:42
آقای اژدها میخواست دیشب به مسافرت برود ولی موکول کرد به فردا شب. دیشب یه جر و بحث الکی دیگه اومد وسط و اقای اژدها دق دل پروفایل مخاطب خاص را روی سر من خالی کرد. اخه ما دو تا چیزهای ست داریم مثله ساعت و ... وقتی مخاطب خاص از اونها عکس پروفایل میگذاره یا هدیه هایی که من بهش داده بودم این طرف آقای اژده...
بیماری
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 5:47
دو سه روزی هست که به شدت بیمار هستم. دیروز باز مثله دفعه قبل کار به جایی رسید که یه بار داخل اتاق وروجک چشمام سیاهی رفت و از حال رفتم و یکبار هم کمی بعدش داخل حیاط. نمیتوانستم روی پاهایم بایستم یعنی تا این اندازه ناتوان شده بودم. تهوع و افت فشار هم ول کنم نبود. اصلا هم مسمومیت غذایی نداشتم.گاهی اوقا...
حرف دلمو زدم
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 5:46
دوستانی اینجا دارم که با کل دنیا عوضشان نمی کنم . روزی که غمگین و تنها این وبلاگ را در ناکجا آباد بلاگفا می ساختم حتی فکرش را هم نمی کردم عزیزانی مخاطبم باشند که منو درک کنند و سلول سلول بدنشان درد و رنجی که من میکشم را احساس کند ولی خدا را شکر الان چنین عزیزانی را در کنار خودم دارم. نمی بینم و نمی ...
یه افق تازه
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 5:46
چقدر خوبه که ادم همه حرفهاش را بزنه و خودش باشه - ( داشتم دو رو می شدم چون محاله ممکن بود به مخاطب خاص دیگه واقعیت های زندگی ام را بگویم و همین امر باعث شده بود که وقتی تماس میگیره و مثله گذشته آمار زندگی ام را میگیره کلی دروغ بهش بگویم! بعضی ادمها فکر میکنند که دروغ گفتن یه هنر هست و خیلی باید استا...
نگاه
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 5:45
آقا نیما ادرس وبلاگ ننوشتین - پیدا کردنتون برام اینطوری خیلی مشکله xa0 آقا علی نمی دونم امروز سر می زنید یا نه ولی وبلاگتون دیگه جا برا من نداره از بس مخاطب داره و شلوغه 6 بار اومدم حتی نمی تونم نظر بنویسم یه فکری براش بکنید لطفا اصلا نمیشه نظر نوشت xa0 شیرین جان به نسخه ات نیاز دارم پس تعارف را بگذ...
کاموایی
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 13:05
دیروز موقع خونه رفتن متوجه شدم دسته کلیدم نیست هر کجا را که شد گشتم ولی پیداش نکردم خیلی شرایطی بدی بود چون داشتم از سرویس جا می ماندم وxa0 کلید هم نبود که در اتاقم را قفل کنم . خلاصه با یه عالمه استرس و ... خودم را به سرویس رساندم. نمی دونم چرا وقتی باطری گوشیم یک درصد هست همه اتفاق های بد برام پیش...
حرف مذهبی
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 19:30
شعر مولانا : عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو خوب و بد می گذرد وای به حال من و تو قرعه امروز به نام من و فردا دگری می خورد تیر اجل بر پر و بال من و تو مال دنیا نشود سد ره مرگ کسی گیرم که کل جهان باشد از آن من و تو هر مرد شتر بان اویس قرنی نیست هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگر...
عشق میخوام :)
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 21:30
سلام اول حرف بد بدها رو بزنم یا حرف خوب خوب ها رو ؟ اول حرف بدبدها : حرفهای اقای لایه لایه خیلی روم تاثیر گذاشت البته نمی دونم ماه کامله چی شده همچین بفهمی نفهمی گرگ دلم بیدار شده و حالت درنده خو اییه یه ماده گرگ را پیدا کردم . مخصوصا دیشب خلاصله کلی خوش اخلاقی کردم و بگو و بخند و خرید و اومدن و ......
لایه لایه
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 7:03
اونقدر خسته بودم که امروز حس و حال سر کار اومدن را نداشتم ولی خب اومدم. منتهی دائم خوابم میگیره . انگاری معتاد قهوه شده ام یعنی تا نخورم انرژی لازم را پیدا نمیکنم. xa0 امروز آقای لایه لایه اول صبحی اومد اتاقم تا در مورد اتفاقات روز چهارشنبه از من سوال بپرسه که خب جواب دادم . بعد هم بحث را کشید سمت م...
در هم و بر هم
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 3:54
سلام امروز چهارشنبه است پس صبح همگی چایی قند پهلو!! آخش آخر این هفته هم از راه داره میرسه یه خورده حرفهای درهم و برهم : اول اینکه صابون انتی باکتریان استفاده نکنید فسیل می شوید حالا مارک خوبی که فسیل نکنه و نرمی و لطافت و پاکیزگی بدهد سراغ دارید به منم بگید . شامپو بدن هم به کار من نمیاد منو سرسره م...
دیر شد
-
تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 17:34
xa0 بعد از محرم و صفر فامیل دوستم عقد میکنه من هم دعوت هستم باید به فکر یه لباس شب خوشگل باشم یه مدت هم هست زیاد نرقصیدم باید تمرینات رو شروع کنم خخخخ یه لباس شب مشکی دوست دارم با سنگ هایی که مثله کهکشان روش بدرخشه - مشکی ! بی ربط به حال و هوای این روزهام هم نیست - متناسبه از صبح تا حالا یکی از همکا...
شام غریبان
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 18:43
روزهای سختی را سپری کردم حدود ۳ روز داخل خونه بیماری رو تحمل کردم و بعد اخر کارم به بیمارستان کشید. برای اولین بار بود که از انجام کارهای شخصی خودم هم ناتوان شده بودم. خوبه که وروجک اینجا هست و اونقدر مهربونه که بهم کمک میکنه. البته گیس و گیس کشی هم میکنیم مثلا سر تخت خوابم همیشه دعوا داریم یا مواقع...
کمی کسالت
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 0:58
سلام امروز حالم یه خورده خوب نیست و زودتر هم می روم خانه . اونقدر تبم بالاست که حتی توان تایپ کردن ندارم. فکر نمیکنم تا چند روز اینده بتونم وبلاگم را به روز کنم . تند تند بنویسم که مخاطب خاصم داره به اب و آتیش می زنه و میخواهد به خودش بقبولاند که من واقعا اونو دوست نداشتم و نیم نگاهی به اژدها داشتم ...
جیم میزنم
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 7:19
دیگه واسه بردن زباله ها من و وروجک مچ نمی اندازیم و آن ما نمانا تو تو اسکاچی و سنگ کاغذ قیچی یا گاهی اوقات هم جنگهای صلیبی به راه نمی اندازیم. بعضی کارها بدون اینکه ذهنت در گیرش باشه انجام میشه و خب این خیلی لذت بخشه xa0 امروز صبح میخواستم لباس بپوشم یهو چشمم خورد به یه مارموک کوچولو خب چون خونه ویل...
یه روز پر کار
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 6:54
کلی حرف دارم ولی خب امروز روز پر کاری هست و زود باید بروم سراغ کارهام دیروز مخاطب خاص برام تلگرام شماره قدیمی پیام داده خدایی ازدواج کردی ؟ پ نه پ منتظرم تو بچه دومت رو هم به دنیا بیاوری بعد که متوجه شد با اژدها رقیب عشقی اش ازدواج کردم کلا پنچر شد - از همه بدتر اینکه بقیه دارن جای خالیش رو برام پر ...
;کافئین
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 5:25
دیروز با بر و بچه های کلن دعوام شد اساسی - یکی دو تا از اونها سعی دارن باهام سر صحبت را باز کنن ولی من دوست ندارم و دائم بهشون گوشزد می کرد وقتی کسی دوست نداره باهاتون حرف بزنه اونو مجبور به حرف زدن نکنید. مثلا کاری میکردند لجم در بیاید و بیوفتم به صحبت کردن !! یک هفته ای تحمل کردم ولی وقتی دیدم فای...
عروس فراری
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 4:07
عشق مثله یه خورشیده یه ماهتاب یه اتش بزرگ یه لامپ بزرگ نورانی یه اتیش کمی کوچتر یه لامپ یه خورده کوچک تر و ..... عشق گاهی اوقات نورش می رسه به اندازه یه کرم شبتاب!! خیلی کمه میدونم ولی درون ظلمت دل همون نور کوچیک سبز رنگ هم به چشم میاد و سبز چه رنگ مقدسی !! xa0 بالاخره عروس شدم ! عروسی که رنگ سپیدی ...
کلک زدم
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 8:12
دیروز به محض رسیدن داخل خونه دیدم که مهمان از قبل جا خشک کرده!! منم خیلی سرد سلام و علیکی کردم و خودم رو زدم به بیماری و اینکه میخواهم داخل اتاقم استراحت کنم . همینکار را هم کردم حدود یک ساعتی صبر کردم ولی مهمان از رو نمی رفت که نمی رفت و تصمیم داشت واسه شام همچنان مقاومت کنه . منم گوشی موبایل را بر...
بدون عشق یا با عشق
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:55
سلام به مخاطبین خوب و همراهم - معمولا دوست ندارم مطالب جدیدم نامه ای باشه ولی خب امروز مجبورم که مخاطبینم را مخاطب قرار بدهم. عزیزان اول از همه اینکه اومدنتون به این وبلاگ باعث مسرت من هست البته نه برای بالاتر رفتن امار بازدید کنندگانم چون من کلا هر چند مدت یکبار پاکش میکنم و دنبال امار گیری نیستم ....