
سلامرفتم به مادرم سر زدم و برگشتم اومدم . خواهر ها را دیدم و بچه های اونها را که چقدر با نمک هستند. دو تا از خواهر هام بچه های سه و دو ساله دارند قد کوتاه و راه می روند و باهم بازی میکنند و دنیایی دارند برای خودشان. اژدها که هیچ بچه ایی را دوست نداره برای اولین بار بچه خواهرم که 3 ساله هست را دید و ...
ادامه مطلب
سلام به همگی و صبحتون عالی امیدوارم ک خوب و خوش باشیداول اینکه من باور نمیکردم اینهمه ادم بروند و رای بدهند خیلی برام جالب بود. منطقه ما که ساعت 12 شب بود ولی باز هم همه بیرون از خانه و بعضا داخله مساجد بودن واسه رای دادن !!! بگم افرین ؟ آپنیر ؟ چی بگم ؟ هیچی نمیگم . فقط میگم امیدوارم همه چیز ختم به...
ادامه مطلب
دیروز چ روز بدی بود! زیاد حال و حوصله نداشتم مخصوصا اینکه مخاطب خاص زیاد بهم زنگ زد و مخم را به کار گرفت.باید یه اعتراف اینجا داشته باشم و اون هم اینکه زندگیم با اژدها اصلا خوب پیش نمیره و اوضاع خوبی باهاش ندارم. اژدها روز به روز بجای بهتر شدن بدتر و بدتر داره میشه و اصلا هم دنبال اصلاح کردن خودش نی...
ادامه مطلب
دعا - پرستش - نیایش- دست به دامن خدا بردن برای یک نفس بیشتر کشیدن برای رهایی از مرگ و بیماری و همه کم و کاستی هایی که خدا عمدا در وجود و زندگی ما انسانها قرار داده است !غریب واژه ایی است انسان و غریب واژه تری است خدا ! برهان نظم خواندم و فلسفه و عرفان و قران و داستان پیامبران و ... و ... به خدایی رس...
ادامه مطلب
دیروز موقع ناهار نمی دونم چرا کند ناهار میخوردم و رستوران شرکت هم خالی بود تا حدودی و اون شلوغی قبل رو نداشت فکر کنم خیلی ها به استقبال ماه رمضان رفته باشند. یه کباب کوبیده نیمه سرد و برنج ایرانی دم نکشیده و یه گوجه کبابی که هنوز کال بود و دوتا کاسه کوچک سالاد بدون سس مایونز و ابلیمو و کلا هیچی و ی...
ادامه مطلب
سلام اول حرف بد بدها رو بزنم یا حرف خوب خوب ها رو ؟ اول حرف بدبدها : حرفهای اقای لایه لایه خیلی روم تاثیر گذاشت البته نمی دونم ماه کامله چی شده همچین بفهمی نفهمی گرگ دلم بیدار شده و حالت درنده خو اییه یه ماده گرگ را پیدا کردم . مخصوصا دیشب خلاصله کلی خوش اخلاقی کردم و بگو و بخند و خرید و اومدن و ... موقع خواب به وروجک گفتم لباس خواب صورتی بپوشم یا زرد و ... ولی خخخخ بی فایده بود! بنده خدا آقای اژدها دست از سر پتو و پشتی بر نمیداشت. دست آخر با اینکه همه سرما خورده بودیم گفتم اوف گرمه گرمه و کولر زدم که ناچار باشه از جاش بلند بشود و داخل اتاق بخوابد اون هم نامردی ن...
ادامه مطلب
روزهای سختی را سپری کردم حدود ۳ روز داخل خونه بیماری رو تحمل کردم و بعد اخر کارم به بیمارستان کشید. برای اولین بار بود که از انجام کارهای شخصی خودم هم ناتوان شده بودم. خوبه که وروجک اینجا هست و اونقدر مهربونه که بهم کمک میکنه. البته گیس و گیس کشی هم میکنیم مثلا سر تخت خوابم همیشه دعوا داریم یا مواقعی که مثله الان کنارم روی تخت یک نفره خوابیده و صورتش را به گونه ام چسبانده و باز دمش رو توی گوشم فرو میکنه. این جور مواقع فقط دوست دارم اونو بکشم. هر اندازه هم با لگد و جفتک پرتابش میکنم از تخت بیرون فایده نداره درجا میپره دوباره روی تخت و بنده بله بجز این جور م...
ادامه مطلب
سلام به مخاطبین خوب و همراهم - معمولا دوست ندارم مطالب جدیدم نامه ای باشه ولی خب امروز مجبورم که مخاطبینم را مخاطب قرار بدهم. عزیزان اول از همه اینکه اومدنتون به این وبلاگ باعث مسرت من هست البته نه برای بالاتر رفتن امار بازدید کنندگانم چون من کلا هر چند مدت یکبار پاکش میکنم و دنبال امار گیری نیستم . دلم خواسته اینجا محلی باشه برای به چالش کشیدن افکار و عقاید خودمان و یادگیری و کمک به بهتر شدن زندگی همدیگه - اینکه از مشکلات هم بگیم و سعی کنیم حداقل فکری و روحی به هم کمک کنیم ابنکه دیگه خرجی نداره ؟ سو استفاده هم نیست اما یه اما و ولی وجود داره اون هم اینک...
ادامه مطلب
سلام من برگشتم جدای دلتنگی خانواده و خاطرات خوبی که سپری کردم الان خوبم و اومده ام که با شور و شوق زندگی را ادامه بدهم. کلی هم خاطره دارم براتون تعریف کنم ولی نگرانم که حوصله اتان را سرببرم.تحمل کنید دیگه - آفرین اما اول از اینجا براتون می نویسم : صب اصلا میل و رقبت یا رغبت اومدن سرکار را نداشتم و نگاه میکردم که مبادا بخور بخور ایام مسافرت چاقم کرده باشه . خب کابوسم این بود که مانتو فرم شرکت داخل تنم نرود ولی رفت خدا را شکر. کسی متوجه نمیشه اما چون اینجا وبلاگ راست گویی هست باید بنویسم که شکم اوردم یه خورده! خداییش جای من بودید الان کارتون از شکم اوردن تنه...
ادامه مطلب
بکش ما را بکش مارا که دائم عید قربان است ...
ادامه مطلب